دانشگاه
واحـــــد
دانشكده علوم انساني
پايان نامه جهت دريافت درجه كارشناسي ارشد
رشته روابط بين الملل
عنوان :
بررسي زمينه هاي همكاري و اختلاف ايالات متحده آمريكا و روسيه در
مبارزه با تروريسم در افغانستان 2001-2012
استاد راهنما :
استاد مشاور :
نگارش :
تابستان
سپاسگذاري:
سپاس وستايش خداوند متعال را كه جز به الطاف وعنايت او پيمودن
اين مسير برايم ميسر نبود . معبودي كه قطره دانش ومعرفت شناخت
را به ما ارزاني داشت و با مددوياريش اين راه به نيكي طي شد .
دراينجا برخود لازم مي دانم كه نهايت سپاس وقدرداني را نسبت به
تمامي عزيزاني كه درانجام اين پژوهش از راهنمائيها ومشاوره ها
ومساعدتهاي باارزش آنان از لحاظ علمي وحمايت هاي معنوي آنها
بهره مند بوده ام ، ابراز نمايم .
از راهنمايي هاي ارزنده استاد گرامي جناب آقاي دكتراسماعيل
شفيعي سروستاني كه به عنوان راهنماي اين پايان نامه درتمام
مراحل تحقيق واجراء ونگارش درانجام هرچه بهتر اين پژوهش ياري
نموده اند كمال تشكر وقدرداني را دارم.
همچنين از استاد مشاور ارجمند جناب آقاي دكترمحمدرضا
اقارب پرست صميمانه سپاسگذاري مي نمايم.
درپايان جاي دارد از همكاري صادقانه وصميمانه عزيزاني كه به
نحوي درتدوين اين پايان نامه دچار زحمت شدند صميمانه قدرداني
وسپاسگذاري نمايم
تقديم به :
« پدر بزرگوارم »
پدري كه دلسوزانه از كودكي تاكنون مشوق و پشتوانه
مستحكم من بوده.
«مادرمهربانم »
كه زيباترين نعمت خداوندي است ، او كه آرامبخشترين
لحظات زندگي را برايم فراهم كرد تا بتوانم سختترين
لحظات زندگي را پشت سر بگذارم
چكيده
روابط جمهوري فدراتيو روسيه و ايالات متحده امريكا داراي اهميت بسيار زيادي مي باشد . در دوران جنگ
سرد در نظام دوقطبي رقابت سختي بين اتحاد جماهير شوروي و ايالات متحده وجود داشت . حضور امريكا به عنوان
عضوي از ناتو در منطقه و نبودن روسيه در اين پيمان از دلايل بزرگي است كه باعث كشش روسيه به سوي امريكا مي
شود . بدنبال فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و جداشدن جمهوري هاي متعدد از آن كشور و تولد روسيه تغييرات
زيادي در روابط روسيه و امريكا بوجود آمد. از طرف ديگر افغانستان يكي از نگرانيهاي سياست خارجي روسيه است.
اوضاع بي ثبات در افغانستان به ويژه وجود مواد مخدر، افراطگرايي اسلامي و فساد روسيه و متحدان استراتژيكش را در
آسياي مركزي تهديد ميكند. آمريكا، روسيه را به عنوان شريكي مهم در مبارزه با تروريسم در نظر داشته و مبارزه با
تروريسم يكي از زمينه هاي مهم در روابط آمريكا و روسيه است. ه دف تحقيق حاضربررسي زمينه هاي همكاري و
اختلاف آمريكا و روسيه در مبارزه با تروريسم مي باشد. در يك نگاه كلي رويكرد روسيه در قبال اين بحران استفاده از
فرصت در جهت بهبود مناسبات با آمريكا ودر راستاي بهره مندي از نفوذ آن كشور در استفاده از امكانات وتوانايي هاي
سازمان هاي مالي وپولي بوده است و به همين خاطر همكاري خود با ائتلاف بين المللي براي بر خورد با عوامل
تروريستي در افغانستان را اعلام نمود. مي توان گفت كه ايالات متحده آمريكا و روسيه در موضوعاتي مانند مديريت
بحرانها، مبارزه با توسعه اسلام گرايي راديكال وديگر مظاهر افراط گرايي، همكاري در عرصه انرژي به عنوان تقويت زير
ساخت هاي اقتصادي، مبارزه مشترك در زمينه تروريسم، كنترل بيشتر بر رفتار برخي از بازيگران مؤثر منطقه اي نظير
چين – ايران و تأمين اولويت هاي كشور هاي آسياي مركزي زمينه هاي همكاري دارند. همچنين گسترش نفوذ سياسي و
امنيتي امريكا، مخالفت روسها با نظام هژمونيك آمريكا و مانع تراشي غرب در زمينه جايگاه روسيه به عنوان يك قدرت
بزرگ و تعيين كننده جهاني مهم ترين عامل افزايش تنش ميان روسيه و امريكا بوده است.
كلمات كليدي: تروريسم، افغانستان، يازده سپتامبر، روسيه، امريكا٢
مقدمه
روابط روسيه و امريكا از زمان پيروزي انقلاب ماركسيستي در روسيه در سال 1917 همواره يكي از
مهمترين متغيرهاي تعيينكننده در سياست بينالملل به شمار رفته است. نقطه اوج اين مسئله د ر دوران جنگ
سرد و به طور مشخصتر در زمان بحران موشكي كوبا رقم خورد كه به اعتقاد بسياري از تحليل گران ،
جهان تا آستانه يك برخورد هستهاي به پيش رفت.
بدنبال فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و جداشدن جمهوري هاي متعدد از آن كشور و تولد روسيه تغييرات
زيادي در روابط روسيه و امريكا بوجود آمد. با فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد ، اگرچه تنشها در
روابط روسيه و امريكا تا حدود زيادي كاهش يافت و نقش محوري روابط روسيه و غرب جاي خود را به
موضوعات مهمتري مانند روابط غرب و جهان اسلام داد، اما در بسياري از بحرانها و مسائل مهم جهاني
همچنان مواضع روسيه به عنوان يكي از پنج عضو شوراي امنيت، از نقش تأثيرگذار و تعيينكنندهاي
برخوردار بوده است.
طي اين سالها روابط روسيه و غرب از يكسو عرصه مجموعهاي از مسائل اختلاف برانگيز (از اختلاف بر سر
مسائل بالكان و گسترش ناتو به شرق گرفته تا اختلاف بر سر مسئله استقرار سپر دفاع موشكي و بسياري از
موضوعات ديگر)، بوده است و از سوي ديگر، شاهد همكاريهاي متنوعي مانند همكاري در موضوع مبارزه
با تروريسم، همكاريهاي گسترده در زمينه اقتصادي و همچنين تفاهم در خصوص كاهش تسليحات اتمي
بوده است. برخي از عرصهها مانند موضوع برنامه هستهاي ايران و مسئله انرژي نيز تاكنون عرصه توأمان
همكاري و رقابت ميان روسيه و غرب بوده است.
پس از حملات يازده سپتامبر، ايالات متحده آمريكا ماشه جنگ عليه تروريسم را كشيد و افغانستان را به
عنوان نقطه آغازين مبارزه با تروريسم تعريف كرد و اين كشور را مورد حمله نظامي قرار داد.روسيه نه تنها
در شوراي امنيت راي به مداخله نظامي در افغانستان داد بلكه هم چنين با استقرار پايگاه هاي نظامي آمريكا
در آسياي مركزي به منظور كمك به جنگ افغانستان مخالفتي نكرد. يعني روسيه اقدام نظامي ايالات متحده
را در راستاي منافع و امنيت ملي خود ارزيابي نمود. روابط جمهوري فدراتيو روسيه و ايالات متحده امريكا
داراي اهميت بسيار زيادي مي باشد. در دوران جنگ سرد در نظام دوقطبي رقابت سختي بين اتحاد جماهير
شوروي و ايالات متحده وجود داشت. حضور امريكا به عنوان عضوي از ناتو در منطقه و نبودن روسيه در
اين پيمان از دلايل بزرگي است كه باعث كشش روسيه به سوي امريكا مي شود. افغانستان يكي از
نگرانيهاي سياست خارجي روسيه است. اوضاع بي ثبات در افغانستان به ويژه وجود مواد مخدر،
افراطگرايي اسلامي و فساد روسيه و متحدان استراتژيكش را در آسياي مركزي تهديد ميكند. روسيه براي
رفع اين چالش ها به دنبال اين است كه به طور فزايندهاي نقش فعالي را در بازسازي و ثبات افغانستان در ٣
سطوح مختلف روابط دوجانبه، منطقهاي و بينالمللي ايفا كند. بنابراين روسيه و امريكا داراي منافع مشتركي
در افغانستان هستند و مسكو از تلاش براي مشاركت بينالمللي در افغانستان به رهبري غرب خرسند است.
به رغم پايان يافتن رژيم طالبان در سال 2001 افغانستان همچنان منبع توليد تهديدات براي روسيه و
چالشهايي را براي امنيت روسيه و متحدانش در آسياي مركزي ايجاد ميكند. اين چالش ها عبارتند از
قاچاق مواد مخدر، افراطگرايي اسلامي و تروريسم، بيثباتي سياسي و فساده گسترده در افغانستان كه باعث
نگراني روسيه است. افغانستان با وجود تمام مشكلاتش بار ديگر به عاملي مهم در سياست خارجي روسيه
تبديل شده است. لذا در اين تحقيق زمينه هاي همكاري و اختلاف آمريكا و روسيه در مبارزه با تروريسم در
افغانستان مورد بررسي قرار مي گيرد..۴
فصل اول:
كليات تحقيق۵
1-1 – بيان مسأله
پس از حملات يازده سپتامبر، ايالات متحده آمريكا مبارزه جدي و قاطع خود عليه آنچه تروريسم بين
المللي مي ناميد آغز كرد و افغانستان را به عنوان نقطه آغازين مبارزه با تروريسم تعريف كرد و اين كشور را
مورد حمله نظامي قرار داد. هدف اعلامي ايالات متحده حذف القاعده و حكومت طالبان حامي آنها به عنوان
منبع اصلي بنيادگرايي اسلامي بود كه به زعم ايالات متحده اقدامات تروريستي عليه غرب را تشويق و
ترغيب مي كرد. اقدام نظامي آمريكا نه تنها با حمايت دولت هاي فرامنطقه اي همراه شد بلكه دولت هاي
مانند ايران، روسيه، پاكستان و چين نيز اقدام نظامي آمريكا را تائيد كردند. اين به خاطر آن بود كه هركدام از
چهار دولت ياد شده نيز از نوع تفكر حاكم بر افغانستان نگران بودند و لذا آن را تهديدي عليه خود مي
دانستند. روسيه نه تنها در شوراي امنيت راي به مداخله نظامي در افغانستان داد بلكه هم چنين با استقرار
پايگاه هاي نظامي آمريكا در آسياي مركزي به منظور كمك به جنگ افغانستان مخالفتي نكرد. لذا بايد گفت
كه روسيه اقدام نظامي ايالات متحده را در راستاي منافع و امنيت ملي خود ارزيابي نمود .
اگر ادعاي فوق پذيرفته شود اين ادعا نيز پذيرفتني و مقبول است كه احياي دوباره تفكر طالبان در
افغانستان و گسترش نفوذ منتهي به عمليات تروريستي توسط آنها خود به مثابه احياي تهديدات منبعث از
بنياد گراي اسلامي براي دولت ياد شده است كه به نظر نمي رسد مورد مطلوبي براي آن باشد. لذا اين گونه
به نظر مي رسد كه مادامي كه اقدامات ايالات متحده معطوف در افغانستان به مبارزه با القاعده و طالبان و
كمرنگ كردن نقش آنها در حيات اجتماعي افغانستان باشد، كشور ياد شده راضي خواهد بود و منتفع مي
شود.
از طرف ديگر وقوع حوادث يازدهم سپتامبر باعث نزديكي بيسابقه روسيه به امريكا و مشاركت در
جنگ با تروريسم در افغانستان شد. درواقع روسيه ازيكطرف براي رشد اقتصادي و حل مشكلات داخلي
به كمكهاي اقتصادي غرب و امريكا نياز داشت، ولي ازطرفديگر وابستگي بيش از حد به غرب ميتوانست
1 موقعيت سياسي روسيه را در نظام بينالملل تضعيف كند.
در خصوص پيوستن روسيه به ائتلاف ضدتروريستي به رهبري امريكا، اين كشور به اين نتيجه رسيد كه
فرصت بينظيري براي بهرهگيري روسيه از پتانسيلهاي نظام بينالملل و غرب پديد آمده است .در پي اين
امر روسيه به صورت تلويحي برتري امريكا را پذيرفت و كوشيد از ايجاد تنش با غرب بپرهيزد.
ازطرفديگر سياست پوتين نسبت به متحدان منطقهاي خود از جمله ايران، تحتتاثير نزديكي به غرب قرار
گرفت و لذا روسيه كوشيد به ديپلماسي پنهان روي آورد. امضاي توافقنامه دوجانبه نيمهمخفي در مورد
١
.رحمان قهرمانپور، استراتژي امريكا در خاورميانه و روند يكجانبهگرايي در نظام بينالملل، كتاب امريكا، تهران، موسسه فرهنگي مطالعات و
تحقيقات بينالمللي ابرار معاصر تهران، 1382، صص34ــ32۶
تقسيم درياي خزر و متوسلشدن به بهانههاي مختلف به هنگام برملا شدن اين توافقات، محدودكردن
فروش تسليحات نظامي پيشرفته به ايران و چراغ سبز نشاندادن به امريكا براي حمله به عراق در صورت
1 تضمين بازپرداخت بدهيهاي عراق به روسيه را ميتوان در پرتو حوادث يازدهم سپتامبر تحليل كرد.
روابط جمهوري فدراتيو روسيه و ايالات متحده امريكا داراي اهميت بسيار زيادي مي باشد . در دوران
جنگ سرد در نظام دوقطبي رقابت سختي بين اتحاد جماهير شوروي و ايالات متحده وجود داشت . حضور
امريكا به عنوان عضوي از ناتو در منطقه و نبودن روسيه در اين پيمان از دلايل بزرگي است كه باعث كشش
روسيه به سوي امريكا مي شود . بدنبال فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و جداشدن جمهوري هاي متعدد از
آن كشور و تولد روسيه تغييرات زيادي در روابط روسيه و امريكا بوجود آمد .
آسياي مركزي، ايران و افغانستان و مرزهاي خاورميانه، نقطهي محوري رقابتي است كه ديروز تحت
عنوان ابرقدرتها انجام ميگرفت و امروز كه در قالب يك ابرقدرت و يك نيروي ناهمسو به نام روسيه
تقليل يافته است، انجام ميپذيرد. پس از حوادث 11 سپتامبر، موضوع تروريسم اسلامي به يك مسئلهي مهم
ميان دو كشور تبديل شد .پوتين به بوش اختيار تام داد تا به افغانستان حمله كند تا از اين راه بتواند موقعيت
خود را براي مبارزه با تروريسم در آسياي مركزي تقويت كند. اين مسئله باعث گرديد تا به نوعي توازن
منطقه بهم بخورد و روسيه به عنوان كشوري كه نميتواند دفاع محكمي از كشورهاي همسو و نيز قوانين
بينالمللي انجام دهد، مطرح شود.
اين مسئله به ويژه در لغو تحويل موشكهاي «اس – 300» به ايران در حالي كه آمريكا و اسراييل اين
كشور را تهديد به حمله كرده بودند، به چشم آمد. نشانهي ديگر اين مسئله چشمپوشي روسيه از ترور
« بنلادن» توسط آمريكا بود كه از اين راه روسيه توانست در منطقهي قفقاز مبارزهي خود برضد تجزيه طلبان
را تقويت كند. تحسين روسيه پس از قتل بنلادن، اظهارنظرهاي گرم مسئول هماهنگ كنندهي امور
ضدتروريسم اوباما، «دانيل بنيامين» دربارهي روسيه در جلسهي كنگره را به دنبال داشت كه تأكيد ميكند
آمريكا، روسيه را به عنوان شريكي مهم در مبارزه با تروريسم در نظر داشته و مبارزه با تروريسم يكي از
مؤلفههاي عمده در روابط آمريكا و روسيه است.
از طرف ديگر افغانستان يكي از نگرانيهاي سياست خارجي روسيه است. اوضاع بي ثبات در افغانستان
به ويژه وجود مواد مخدر، افراطگرايي اسلامي و فساد روسيه و متحدان استراتژيكش را در آسياي مركزي
تهديد ميكند. روسيه براي رفع اين چالش ها به دنبال اين است كه به طور فزايندهاي نقش فعالي را در
بازسازي و ثبات افغانستان در سطوح مختلف روابط دوجانبه، منطقهاي و بينالمللي ايفا كند. بنابراين روسيه
و غرب داراي منافع مشتركي در افغانستان هستند و مسكو از تلاش براي مشاركت بينالمللي در افغانستان به
رهبري غرب خرسند است. مشاركت روسيه در بازسازي و درگير شدن در مسائل افغانستان در نتيجه
١. رحمان قهرمان پور ، پيشين، ص
35٧
تعدادي از عوامل است كه به منافع ملي روسيه و نقش رو به رشد اين كشور در نظام منطقهاي و جهاني
اشاره دارد. به رغم پايان يافتن رژيم طالبان در سال 2001 افغانستان همچنان منبع توليد تهديدات براي
روسيه و چالشهايي را براي امنيت روسيه و متحدانش در آسياي مركزي ايجاد ميكند. اين چالش ها
عبارتند از قاچاق مواد مخدر، افراطگرايي اسلامي و تروريسم، بيثباتي سياسي و فساده گسترده در افغانستان
كه باعث نگراني روسيه است. افغانستان با وجود تمام مشكلاتش بار ديگر به عاملي مهم در سياست خارجي
روسيه تبديل شده است. هدف روسيه از مشاركت در ائتلاف بينالمللي در افغانستان و پشتيباني از
1 تلاشهاي جامعه جهاني از بين بردن تهديدات ناشي از اين كشور به منافع خود است
.
لذا بررسي زمينه هاي همكاري آمريكا و روسيه در مبارزه با تروريسم ، نياز به بررسي و مطالعه جدي
توسط پژوهشگران دارد . زيرا در شرايط جديد موضوعات جديدي جهت همگرايي و واگرايي در روابط
دوكشور به وجود آمده است كه شناخت اين عوامل لازم است .
2-1 – پيشينه تحقيق
در مورد تروريسم و مبارزه با آن تاكنون كتابهاي زيادي چاپ شده است كه چند مورد از آنها را كه در
اين پايان نامه استفاده مي گردد ، معرفي مي كنيم همچنين چندين مقاله كه به موضوع مورد بحث ما يعني
مبارزه با تروريسم در افغانستان پرداخته اند نيز اشاره مي گردد:
-1 به نام تروريسم ، به كام آمريكا ، كنت راث ، ترجمه امير شهريار امينيان، 1391
كتاب” به نام تروريسم” به كام آمريكا مجموعه مقالاتي در خصوص اقدامات غيرقانوني دولت و ارتش
آمريكا در جنگ با تروريسم كه آن را ترجمه كرده است. در اين كتاب 152 صفحه اي بيشتر به اقدامات
غيرقانوني آمريكا در جنگ با تروريسم با محوريت اعمال شكنجه در زندان هاي ابوغريب و گونتانامو
پرداخته شده است .«تاريخچه شكنجه، شكنجه و ترورسيم ، به سوي ابوغريب و شكنجه در زندان هاي
آمريكا» عناوين برخي از مقالات اين كتاب است.
-2 استراتژي امريكا در افغانستان پس از طالبان، ذاكر حسين ارشاد ، 1391 .
كتاب استراتژي امريكا در افغانستان در نوع خود نخستين كتابي است كه به بررسي موضوع مذكور از
حيث علمي مي پردازد و به دور از هياهوهاي سياسي و گمانه زني هاي ژورناليستي موضوع حضور امريكا
در افغانستان و اين استراتژي اين حضور را با توجه به متغير هاي مؤثر در روابط بين الملل و سياست
خارجي ايالات متحده امريكا مورد بررسي قرار داده است. اين كتاب مي تواند براي دانشجويان علوم سياسي
1 – Victor Korgun, The Afghan problem a Russian perspective Russian analytical digest, No80, june
2010.p.4 ٨
به خصوص روابط بين الملل و مطالعات منطقه اي مفيد باشد. كتاب توسط انتشارات مؤسسه تحصيلات
عالي ابن سينا و با همكاري انتشارات تاك به نشر رسيده است.
-3 كتاب تروريسم و قطعنامه هاي مجمع عمومي سازمان ملل متحد ، مريم خيرخواه ، 1389
مجمع عمومي سازمان ملل متحد به عنوان يكي از اركان اصلي اين سازمان با جدي تر شدن تهديد
تروريسم بين المللي، قعطنامه هاي زيادي را درباره جنبه هاي مختلف مبارزه با تروريسم و سركوب آن
صادر كرده است به طوري كه فقط در فاصله سال هاي 2001 تا 2005 شمار آنها به بيش از 20 قطعنامه مي
رسد. اگرچه مجمع عمومي سازمان ملل قطعنامه هاي خود را عمدتاً با نظر مثبت تمامي كشورها به تصويب
مي رساند اما نمي توان نقش برخي از دولت هاي پرنفوذ مانند آمريكا يا كشورهاي عضو اتحاديه اروپا را در
اين حوزه نيز ناديده گرفت. اين كتاب به قطعنامه هاي مجمع عمومي سازمان ملل متحد در مورد تروريسم
پرداخته است. در اين كتاب بيش از 40 قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل با موضوع مبارزه با تروريسم تا
سال 2006 مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گرفته است. اين كتاب جلد نخست از مجموعه قطعنامه
هاي مجمع عمومي سازمان ملل متحد و يكي از آثار» مجموعه اسناد» دفتر مطالعات بين المللي مبارزه با
تروريسم مي باشد كه پس از كتاب» كشورهاي اسلامي و مبارزه تروريسم» به چاپ رسيده است.
-4 تروريسم ، حسن واعظي ، تهران ، 1380 .
در اين كتاب به انگيزه بررسي عمليات 11سپتامبر در حمله تروريستي بر ساختمانهاي تجارت جهاني و
چند مركز مهم نظامي ايالات متحده آمريكا، نيز ارزيابي پيامدهاي آن به رشته تحرير درآمده است .نويسنده
در كتاب، در قالب پنج فصل پديده تروريسم، نقش آمريكا در جريانات تروريستي و اهداف اين كشور از
لشكركشي به جهان اسلام را ريشهيابي كرده است .فصل اول با عنوان كالبد شكافي عمليات 11سپتامبر
“شامل مباحثي است همچون چالشهاي داخلي آمريكا، تعريف تروريسم، بحرانهاي كنوني جهان،
كاربردهاي تروريسم، تضعيف جهان اسلام به بهانه مبارزه با تروريسم .
-5 يكي ديگر از كتبي كه مي شود اشاره كرد ، كتاب افغانستان در پنج قرن اخير به كوشش ميرمحمد
1 صديق فرهنگ است
.
پس از انتقال پادشاهي از عبدارحمن خان پسر ارشدش سردار حبيب االله خان بر خلاف معمول سابق ،
آرام و بدون سر وصدا صورت گرفت. در اين دوره بود كه قرارداد ديوند از نقطه نظر سوق الجيشي
حكومت هند مورد تأييد امير جديد و لرد كرزن قرار گرفت.
همچنين حكومت سردار امان االله شاه كه دوران اصلاحات و استقلال افغانستان ناميده مي شد ، مورد
بررسي قرار گرفته است. امان االله شاه تصميم گرفته بود اگر دولت بريتانيا به تصديق استقلال افغانستان
راضي نشود ، در برابر آنها مقاومت كند.
-1 ميرمحمد صديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخيـر، چاپ اول، (مشهد: درخشش، 1374).٩
در اين كتاب به مناسبات محمد نادر شاه با كشورهاي خارجي پرداخته شده است. در زمينه سياست
خارجي روش محمد نادر شاه از نظر شكل و ظاهر با روش امان االله شاه نزديك، اما از نگاه محتوي در
قطب مخالف واقع بود. وي با تمام كشورهاي همسايه و دول بزرگ آن زمان دوباره مناسبات سياسي را
برقرار كرد ، اما در بين آنان براي انگلستان مقام خاص قايل بود و بدون آنكه رسماً يا اسماً از استقلال كشور
صرف نظر كرده باشد در عمل خود را به مشورت با دولت مذكور پايبند ساخت و از تعقيب سياست
مخالف آن در مناطق مرزي و سرحد خوداري نمود.
6 – كتاب افغانستان در مسير تاريخ به نويسندگي ميرغلام محمد غبار
1
كه تاريخ قديم و جديد افغانستان
را بررسي كرده است، به حدود و ثغور و اوضاع اجتماعي و فرهنگي افغانستان پرداخته است. هم چنين به
نامهاي تاريخي و بافت جمعيتي افغانستان اشاره شده است.
مؤلف به نفوذ دولتهاي خارجي و مبارزه مردم افغانستان از قرن ششم قبل از ميلاد تا قرن سوم قبل از
ميلاد مخصوصاً در دولتهاي هخامنشي بحث كرده و سقوط استيلاي خارجي و تأسيس دولتهاي مستقل
افغانستان را به تصوير كشيده است.
اين كتاب افغانستان را از قرن هيجدهم تا قرن بيستم ميلادي ، هم چنين جنگهاي بريتانيا بر عليه مردم
افغانستان را موشكافانه تحليل كرده است و به مخاطبين خود بر اساس مدارك مستند داده هايي ارائه كرده
كه در كمتر نوشته ايي به چشم مي خورد. اين نكته بايد مورد اذعان قرار گيرد كه محمد غبار يك نويسنده
افغاني است و بيشتر موضوعات را از نگاه يك محقق افغاني به مخاطب خود ارائه كرده است.
-7 در كتاب افغانستان كه عليرضا علي آبادي آن را به نوشته تحرير درآورده
2
، علاوه بر جغرافياي طبيعي
افغانستان به جغرافياي انساني و اجتماعي آن كشور نيز پرداخته شده است. در جغرافياي انساني اوضاع اقوام
بخصوص قوم پشتون به تفصيل كار شده و همچنين تاريخ معاصر افغانستان كه شامل جدايي از ايران ،
تجاوز شوروي به آن كشور و حكومتهاي پس از خروج اتحاد جماهير شوروي مورد بررسي علمي و
تاريخي قرار گرفته است.
همچنين سياست خارجي افغانستان بلاخص سياستها واهداف كلي دولتهاي افغانستان، عمدتاً در قرن
بيستم ، از بي طرفي و عدم تعهد، استقلال تا خود كفايي و توسعه دنبال شده است مخصوصاً روابط
افغانستان با پاكستان بررسي گرديده است. و روابط افغانستان با ايران ، اتحاد جماهير شوروي ، ايلات
متحده آمريكا ، عربستان سعودي ، هندوستان و چين بطور جداگانه ، منظم و كاربردي مورد بحث قرار
گرفته است.
-1 ميرغلام محمد غبار، افغانستان در مسير تاريـخ، (تهران: نشر جمهوري، 1383).
-2 عليرضا علي آبادي، افغانستـان، (تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت خارجه، 1372).١٠
-8 كتاب جريان پرشتاب طالبان ، كاري از مركز مطالعات فرهنگي ، بين المللي ، سازمان فرهنگ و
1 ارتباطات اسلامي است كه توسط محمد هاشم عصمت الهي و ديگران نوشته شده است
.
بررسي جريان پرشتاب طالبان از جهات گوناگون داخلي و خارجي مورد موشكافي قرار گرفته است،
زيرا اين جريان با سلطة برق آساي خود ، نه تنها ساختارهاي فكري ، سياسي ، اجتماعي و ارتباطي
افغانستان را دستخوش تحول نموده، بلكه در عرصه هاي منطقهاي و جهاني ، بسسياري از معادلات سياسي
را به هم زده است .
در اين كتاب بافت و تركيب قومي طالبان در مقايسه با ساير اقوام و انديشه هاي سياسي، قومي ، حقوقي
و ديني طالبان ، مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. علاوه بر زمينه هاي ظهور طالبان به مباحث مربوط به
عدم كارايي دولت «مجاهدين» در اداره كشور و نيز بحران مشروعيت و توسعه نيافتگي ، ساختار سنتي
حكومت و حمايت نهادها و دولتهاي همسايه و ديگر كشورها نقد و بررسي شده است. همچنين به نقش
ژئوپليتيك افغانستان در رشد و قدرت يابي طالبان ، پرداخته شده است.
علاوه بر آن روابط سياسي طالبان با كشورهاي همسايه و نيز ساير كشورهاي منطقه و جهان غرب بويژه
آمريكا ، انگليس ، عربستان سعودي ، امارات و ساير منابع بينالمللي سياسي و اقتصادي ، مورد ارزيابي قرار
گرفته است.
3-1 – سؤالا ت تحقيق
سؤال اصلي تحقيق
ايالات متحده امريكا و روسيه در زمينه مبارزه با تروريسم در افغانستان چه زمينه هاي همكاري و
اختلاف دارند ؟
سؤالهاي فرعي تحقيق
-1 آيا مبارزه با تروريسم در افغانستان باعث نزديكي امريكا و روسيه شده است ؟
-2 هدف روسيه از نزديكي به امريكا در زمينه مبارزه با تروريسم در افغانستان چه بوده است ؟
-1 محمدهاشم عصمت الهي و ديگران، جريان پرشتاب طالبـان، (تهران: انتشارات بين المللي المهدي ، 1378).١١
4-1 – فرضيه هاي پژوهش
-1 جلوگيري از نفوذ قاچاق مواد مخدر ، اف راطگرايي اسلامي و تروريسم به روسيه عامل اصلي همكاري
امريكا و روسيه مي باشد .
-2 هرچند حضور ايالات متحده در افغانستان و منطقه باعث تضعيف موقعيت روسيه مي گردد ولي اين
موضوع باعث نزديكي امريكا و روسيه شده است.
-3 هدف روسيه از همكاري با امريكا در مبارزه با تروريسم در افغانستان ، از بين بردن تهديدات ناشي از
اين كشور به منافع اش مي باشد.
5-1 – اهداف تحقيق
-1 شناخت زمينه هاي همكاري و اختلاف بين ايالات متحده آمريكا و روسيه در مبارزه با تروريسم در
افغانستان
-2 بررسي تاثير حضور ايالات متحده در افغانستان بر موقعيت روسيه
-3 تبيين اهداف روسيه از نزديكي به امريكا در زمينه مبارزه با تروريسم در افغانستان
6-1 – روش تحقيق
اين تحقيق از نوع نظري و روش تجزيه و تحليل اطلاعات بصورت توصيفي – تحليلي با ابزاركتابخانه
اي مي باشد.
.
7-1 – حوزه و قلمرو تحقيق
موضوع پايان نامه حاضر بررسي زمينه هاي همكاري و اختلاف ايالات متحده آمريكا و روسيه در
برخورد با تروريسم در افغانستان از 2012-2001 مي باشد. و از نظر زماني قلمرو تحقيق سال 2001 ميلادي
تا 2012 را شامل مي شود. قلمرو زماني مورد مطالعه : همانطور كه مشاهده مي شود در مورد موضوع فوق
كار مستقلي انجام نشده است و پايان نامه حاضر تلاش ي در اين جهت است. يعني از حادثه يازدهم سپتامير
به بعد مي باشد .١٢
8-1- سازماندهي پژوهش
اين پژوهش در پنج فصل گردآوري شده است و يك چكيده قبل از اين پنج فصل ارائه شده است ،
فصل اول كه تحت عنوان كليات تحقيق است شامل: بيان مسأله، اهداف پژوهش ، اهميت پژوهش ، سؤالات
اصلي و فرعي ، فرضيه هاي اصلي و فرعي، پيشينه تحقيق ، چارچوب نظري روش تحقيق، روش گردآوري
اطلاعات، ابزار گردآوري اطلاعات ، مشكلات و محدوديت هاي پژوهش و نهايتاً سازماندهي پژوهش است.
فصل دوم تحت عنوان افغانستان از تها جم شورو ي تا ي ازده سپتامبر شامل مقدمه، حكومت يها معاصر
افغانستان، تهاجم شورو به ي افغانستان يپو امدها ي حضور شورو در ي افغانستان مي باشد و در نهايت در
خلاصه بحث به نتيجه گيري موضوعي فصل پرداخته شده است.
در فصل سوم اين پژوهش كه دربارة رابطه و كايامر افغانستان ا ست ضمن بيان مقدمه ابتدايي ابتدا به
بررسي روابط و كايامر افغانستان و مولفه ريتاث يها گذار بر روابط و كايآمر افغانستان قبل از 2001، پرداخته
شده ، سپس اهداف راهبردي در كايآمر افغانستان ، موقعيت ژئوپلتيكي افغانستان برا ي كايامر و ليدلا
ماندگار ي در كايآمر افغانستان ارائه شده است.
فصل چهارم اين تحقيق روابط روس و هي افغانستان است كه ةنيشيپ به روابط ، اهميت افغانستان برا ي
روس ، هي اهميت روس برا هي ي افغانستان و ، منافع راهبردي متقابل روسيه و افغانستان اشاره شده است.
فصل پنجم يها نهيزم همكار و ي اختلاف و كايامر روس در هي افغانستان در مبارزه با تروري سم است و
در آن روابط اتحاد جماه ري شورو يا و ي الات متحده در كايامر دوران جنگ سرد ، روابط روس و هي كايامر
پس از جنگ سرد ، بررس ي روابط روس و هي از كايامر سال 2001 – 1991 ، م روابط يتيامن و كايامر روس هي
پس از 11 سپتامبر 2001، روابط يتيامن و كايامر روس در هي انيجر حمله به افغانستان آمده است.
در فصل ششم نيز نتيجه گيري اين پژوهش آمده است كه بر اساس يافته ها نتايج ارائه شده است . ١٣
فصل دوم:
افغانستان از تهاجم شوروي
تا يازده سپتامبر١۴
مقدمه
موقعيت سياسي، جغرافيايي ، اقتصادي، اجتماعي و قومي افغانستان سبب شده است كه اين كشور از
زمان شكلگيري در سال 1747 ، همواره تحت تأثير قدرتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي قرار داشته باشد. از
سال 1919، كه اين كشور حاكميت كامل خود را از امپراتوري بريتانيا به دست آورد تا كودتاي
كمونيستي1978، كه به دنبال آن شوروي افغانستان را در سال 1979 مورد هجوم قرار داد ، افغانستان دوره
تقريباً صلحآميزي را تجربه كرد. فروپاشي بلوك شوروي و سقوط رژيم كمونيستي در سال 1992 ، شرايط
جديدي را براي افغانستان به وجود آورد. افغانستان از سال 1992 تا سقوط رژيم طالبان در سال 2001،
مكاني براي رقابت كشورهاي منطقه شد. از سال 2001 تاكنون ، پس از اشغال اين كشور توسط نيروهاي
نظامي امريكا و ناتو نيز اين كشور مكاني براي رقابت ميان كشورهاي منطقهاي و فرامنطقهاي به بهانه مبارزه
با تروريسم و بازگرداندن ثبات و امنيت به اين كشور شده است.
بعد از شروع بحران در افغانستان از دسامبر 2001، اين كشورمورد توجه اكثر بازيگران ذينفوذ در منطقه
بوده است. بنابراين معرفي و شناخت پيشينه افغانستان ، ضروري است لذا در ادامه به تاريخچه اين كشور از
تهاجم شوروي تا يازده سپتامبر مي پردازيم
2-1 – تاريخچه افغانستان
افغانستان: افغانستان ، اگرچه بهعنوان يك كشور و يك ملت داراي تاريخي جديد است؛ اما اين سرزمين
از لحاظ قدمت تاريخي ، يكي از كهنترين كشورهاي جهان بهشمار ميرود. سرزمين افغانستان امروزي
بدليل قرارگرفتن در مسير جاده ابريشم محل پيوندگاه تمدنهاي بزرگ جهان بوده و در طول قر نها،
ها قشرهاي پياپي از هويت ، فرهنگها و باورها سرزميني را كه امروزه افغانستان ناميده ميشود
بازشناساندهاند. اين موقعيت مهم و حساس ژئواستراتژيكي و ژئوپوليتيكي افغانستان در شكل دادن موزائيكي
غني از فرهنگها و تمدنهاي بزرگ همچون ايراني، يوناني ، بينالنهريني و هندي در اين كشور نقش مهمي
داشتهاست و ميراث فرهنگي باستاني اين كشور را ترسيم ميكند: از پيكرههاي يوناني – بودايي گندهارا گرفته
تا نگارههايِ ديواريِ مغارههاي باميان و تا نقوش تذهيب و خوشنويسي كه زينتبخش بناهاي دوران
نخستين اسلامي هستند.
از عصر پا رينهسنگي و طي دورههاي تاريخي ، مردم افغانستان ، يا همان ايرانيان شرقي باستان ، جايگاه
عمدهاي در معرفي و گسترش اديان جهاني و نقش مهمي در بازرگاني و دادوستد داشته و گهكاه كانون
مسلط سياسي و فرهنگي در آسيا بودهاند. از اين رو افغانستان در طول تاريخ گلوگاه يورش مهاجمين و
جهانگشايان بوده كه ردپاي آنها هنوز در گوشه و كنار اين سرزمين ديده ميشود. افغانستان كنوني به عنوان
جزئي از ايران باستان در طول تاريخ درازمدت خود شاهد حكومتهاي بسياري از جمله هخامنشيان، ١۵
سلوكيان ، اشكانيان ، ساسانيان ، امويان ، عباسيان ، صفاريان ، سامانيان ، غزنويان ، غوريان ، سلجوقيان ،
خوارزمشاهيان ، ايلخانان مغول ، تيموريان ، گوركانيان ، صفويه ، و افشاريه بودهاست.
در سال 1126 احمدشاه دراني كه از سرداران نادرشاه افشار بود ، پس از مرگ او بر ناحيه شرقي فلات
ايران (خراسان) مسلط شده خود را امير خراسان خواند . افغانستان چندي پس از استقلال، زير سلطه بريتانيا
درآمد. از زمان استقلال افغانستان در سال 1298، اين كشور دو بار توسط امپراتوري بريتانيا اشغال گرديد و
تا زمان اعلان استقلال آن توسط امان االله خان در 1919 ) 1298م) سياست خارجي افغانستان زير نظر مستقيم
امپراتوري بريتانيا بود. واژه افغانستان به عنوان نام يك كشور در سال 1302 و در قانون اساسي اماناالله شاه
به تصويب رسيد. آغاز پادشاهي اماناالله شاه در سال 1302 آغاز تاريخ مستقل افغانستان است. تاريخ پيش از
اين زمان عبارت از تاريخ مشترك افغانستان با ايران است.
افغانستان مستقل :
از زمان استقلال افغانستان در سال 1298، اين كشور دو بار توسط امپراتوري بريتانيا اشغال گرديد و
تازمان اعلان استقلال آن نوسط اماناالله خان در 1298 سياست خارجي افغانستان زير نظر مستقيم امپراتوري
بريتانيا بود. پس از اعلام استرداد استقلال افغانستان، اين كشور روابط مستقيم خود را با كشورهاي ديگر
برقرار ساخت. يك دوره كوتاهمدت كه به نام دهه دموكراسي ناميده ميشود در اين كشور در ده سال پاياني
دوره پادشاهي محمد ظاهرشاه به وجود آمد و با كودتاي سال 1352 داوود خان به پايان رسيد. داوود خان
پسر كاكاي محمد ظاهرشاه آخرين پادشاه افغانستان بود و خودش اولين رئيس جمهور كشور گرديد. در
سال 1373 يك نيروي خودجوش و چريكي به نام مجاهدين در اين كشور شكل گرفت كه رژيم كمونيستي
14 ساله را شكست داد.
دوران هاي تاريخي افغانستان:
دوران پيش از تاريخ: دوراني كه بهسبب نبود خط و كتابت در آن معلومات زبادي از آن در دسترس
نيست و فرضيات دانشمندان از اين دوره تنها بر آثار بدستآمده از كاوشهاي باستانشناسي و مطالعات
زبانشناسي استوار است؛ اين دوران از دوره پارينهسنگي زيرين كه در اين دوره نخستين شواهد
با ستانشناسي از حضور انسان در شمال كوهپايههاي هندوكُش در حدود 100٫000 پيش از ميلاد بدست
آمده، آغاز ميشود، و تا پايان عصر برُنز و عصر آهن در اوايل سدة هفتم پيش از ميلاد (پيدايش خط) را در
بر ميگيرد؛
تاريخ باستان: دوران پس از پيدايش خط ، كه معلومات زيادي از آن در نوشتههاي كهن بجاي مانده ، و
از دورة فرمانروايي مادها و هخامنشيان در اوايل سدة هفتم پيش از ميلاد آغاز ميشود ، و تا حمله تازيان
(اعراب) به افغانستان در سدة هفتم ميلادي را در بر ميگيرد؛ ١۶
دوران پس از اسلام: كه از سلطة اعراب بر افغانستان (خُراسان و سيستان بزرگ تاريخي) آغاز ميشود ، و
تا تشكيل حكومت افغان بدست احمدشاه دراني در سال 1747 ميلادي را در بر ميگيرد؛
دوران معاصر، شامل:
تشكيل حكومت افغان:
كه از تأسيس پادشاهي دراني در سال 1747 ميلادي آغاز ميشود ، و تا شكلگيري افغانستانِ مدرن در
اواخر سدة نوزدهم و اوايل سدة بيستم ميلادي را در بر ميگيرد.
افغانستان مدرن: كه از شكلگيري افغانستانِ مدرن در اواخر سدة نوزدهم و اوايل سدة بيستم ميلادي آغاز
ميشود ، و تا پايان نظام پادشاهي در افغانستان در سال 1973 ميلادي را در بر ميگيرد.
افغانستان از 1973 به بعد: كه از پايان نظام پادشاهي و تاسيس نظام جمهوريت در افغانستان در سال 1973
ميلادي آغاز ميشود ، و تا امروز را در بر ميگيرد.
واژه افغانستان از دو بخش “افغان” و “ستان” تشكيل شدهاست. واژه افغان نام مستعار براي پشتون يا
پشتو زبان است كه توسط فارسي زبانها ابداع شده و پسوند ستان در زبان فارسي به معناي جاي يا سرزمين
است. واژه افغانستان به عنوان نام يك كشور در سال 1302 هجري خورشيدي (1923) و در قانون اساسي
اماناالله شاه به تصويب رسيد. واژه افغان در سال 1964 ) 1343) و در قانون اساسي تصويبي محمد ظاهرشاه
با تعريفي تازه و به معني همه افراد شهروند كشور افغانستان بهكار رفت. با اين حال هنوز بيشتر فارسيزبانان
افغانستان ، واژه افغان را به معني مردم پشتون به كار ميبرند.
اهميت ژئوپليتيكي و ژئولوژيكي [زمينشناختي] افغانستان
از نظر ژئوپليتيك: كه تعريف آن عبارت است از مطالعه روابط قدرتها براساس امكاناتي كه محيط
جغرافيايي در اختيار ميگذارند و يا عبارت است از تأثير عوامل جغرافيا بر سياست داخلي و خارجي يك
كشور . افغانستان ، با توجه به ساختار و موقعيت جغرافيايي طبيعي آن از قرون قديم به اين طرف به عنوان
كليد فتح هند اهميت داشت زيرا كشور هند از سه طرف (شرق، غرب و جنوب) به آن محاط بوده و از
طرف شمال به كوههاي عظيم هيماليا و قرهقروم محدود ميشود. بنابراين، يگانه راه مطلوب براي دولتهاي
بيگانه افغانستان ميباشد كه از شش معبر تاريخي آن (پروغيل، چترال، خيبر، كرم، گومل و بولان ) بر كشور
افسانه هند ميتاختند.
ديگر اينكه افغانستان نزديكترين راه رسيدن شوروي به آبهاي گرم ميباشد. موقعيت جغرافياي افغانستان
طوري است كه با كشورهاي چين ، هند ، كشمير ، پاكستان ، ازبكستان ، تركمنستان و جمهوري اسلامي
ايران مرزهاي مشتركي دارد؛ و اين كشورها جز پاكستان بيشترشان به لحاظ روابط بينالملل مخالف ورود
سياستهاي آمريكا در منطقه ميباشند. بدينجهت، نقش و اهميت افغانستان از نظر اشتراك در همگرايي ١٧
سياسيدر برابر تهاجم آمريكا در منطقه ميباشد. كشورهاي آسياي مركزي محاط به خشكي بوده به آبهاي
آزاد راه ندارند حال آنكه افغانستان كوتاهترين و آسانترين راه به درياي آزاد از طريق پاكستان ميباشد.
آسياي مركزي و حوزه درياي خزر داراي غنيترين ذخاير هيدروكربن است و بعد از منطقه خليجفارس
مقام دوم را دارد. مطالعات اخير نشان داده كه داراي بيش از 178 ميليارد بشكه نفت ميباشد كه اين ميزان
در حدود يك ششم كل ذخاير كشف شدة نفت دنياست. بدينترتيب ، اين ناحيه مهم استراتژيك محصور
1 در خشكي و راههاي عبور آن داراي اهميت ويژه است.
بنابراين، آسانترين و مطمئن راه ورود به آسياي
مركزي افغانستان ميباشد؛ و صاحبنظران ميگويند تسلط بر آسياي مركزي تسلط بر جهان است و افغانستان
2 در حقيقت بام اين منطقه است. بيهوده نيست كه در بعضي از متون ، معروف به «بام دنيا» ميباشد.
از نظر زمينشناسي: افغانستان از نگاه زمينشناسي نقطه اتصال و عبور دو كمربند هيماليا و قفقاز و داراي
معادن بكر و دستنخورده ميباشد. مثلاً معادن شمال افغانستان از نوع معادن رسوبي است كه بالاترين ميزان
نفت و گاز در آن موجود است؛ و از تيرپل هرات تا ولايت بغلان امتداد دارد. داراي 11 ميدان نفت و گاز
است كه مقدار گاز آن به چند ميليارد مترمكعب تخمين زده شده است. استخراج نفت در زمان
محمدظاهرشاه روزانه به 45 هزار بشكه پيشبيني شده بود و تصميم بر اين بود كه يك پالايشگاه بسازند.
در مناطق مركزي افغانستان، از هرات تا جبلالسراج (نزديكي كابل)، يك ميدان كوسان يا پشته آهني
وجود دارد كه بزرگترين رخنمون آن در منطقه حاجي گك به چشم ميخورد. در اين معدن 17 ميليارد تن
سنگ آهن وجود دارد و بقيه آن در جبلالسراج است. تمامي كانيها در اين مسير قرار دارند كه عبارتاند از
آهن ، سرب ، جست ، سولفور ، كروميت و … همچنين مواد راديو اكتيو ، مس طلادار به شكل خط ممتد از
كوه سليمان در جنوب تا شمال شرق و مس عينك لوگر ، احجار كريمه مانند بيروج، زمرد، لاجورد ، لعل
مسكويت، طلا و … افغانستان داراي معادن دستنخورده زيادي است كه از ذكر نام همة آنها صرفنظر
ميشود.
2-2 – افغانستان قبل از يازده سپتامبر
كشوري كه ما به نام افغانستان مي شناسيم ، از ديرزماني تا امروز به نوعي دچار درگيري بوده است.
گاهي اين درگيري ريشه قومي داشته و گاهي هم براي به استعمار كشيدن كشوري از طرف افغان ها به ميان
آمده و يا خود مورد استعمارقرار گرفته است. هرگاه اگر براي يك بررسي تحليلي به تاريخ معاصر افغانستان
برگرديم در خواهيم يافت كه اين كشور در طول حيات سياسي اش به نوعي در گير سه غول بزرگ جهاني
بوده وهميشه از اين سه آدرس خسارات بزرگي را متحمل شده است كه اينك مي پردازيم به چگونه گي
1. ناصر ثقفي عامري، بحران افغانستان و زمينه هاي ژئوپلتيك آن، مطالعات آسياي مركزي و قفقاز » پاييز 1377 – شماره 23، (صص )1- 4
2. مير آقا حقجو، افغانستان و مداخلات خارجي، چ 1، قم، انتشارات مجلسي، 1380، صص ـ 25. 32١٨
تاثيرات منفي حضور اين سه غول بر وضعيت سياسي و اجتماعي در كشور و تا حدودي بر كشور هاي
همجوار:
سه قرن پيش از امروز؛ احمد خان ابدالي بعد از فروپاشي دولت نادر افشاردراثر يك توطيهي بزرگ بر
تخت پادشاهي نشست. به گمان غالب دست داشتن انگليس در اين معامله قطعي پنداشته مي شود، نقش
شخص روحاني به نام صابرشاه كابلي با سواستفاده از اعتقادات مردم به رسم و رواج هاي نا شايست، در؛
دست نشان كردن احمد خان از يك سو ، و از سوي ديگر، حملات پيهم و ديرينه ي انگليس برهند
بريتانوي كه نتيجه ي در پي نداشت، اين فرضيه را به حقيقت نزديك تر مي كند، جون بعد ها اگر هند،
بريتانوي مي شود در اثر ويراني ها و كشتار مردم مبارزهند به ويژه مرهته ها توسط احمدخان است.
احمد ابدالي هفت بار به هند مي تازد و دست به چور و چپاول مي زند، حكومت اصلي هند را درهم مي
كوبد و با جانشين ساختن اشخاص ضعيف و عاري از ويژگي هاي حكومت داري دوباره به وطنش بر مي
گردد. اين خود دليل است بر اين كه احمد ابدالي به نوعي در درگيري ميان هند و بريتانيا نقش داشته است.
انگليس ها خود اقرار مي كنند و مي گويند كه اشغال هند را از بركت حكومت افغاني مي دانند.
به هر حال سلسله ي حكومت خانوادگي احمد شاهي سال ها اين وطن را قورت داد ، به راه انداختن
تفرقه هاي قومي ، از هم پاشاندن مرز هاي كشور ومعاملات مرزي ، ساكن ساختن قوم هاي غير بومي در
مناطق شمال كشور ، از طريق بلند بردن ماليات زمين – كه ساكنين بومي شمال مجبور به ترك زمين هاي
شان شدند – وقتل و كشتار تاجيك ها و هزاره ها نمونه ي چند از كاركرد هاي حكومت ابدالي ها مي باشد.
اين خانواده در تمام دوران حكومت داري به نوعي با انگليس ها در هم آميخته بودند.
بعدها وقتي پاي روس ها در سياست هاي جهاني كشيده مي شود و شوري سابق خود را به عنوان كشور
تاثير گذار درسرنوشت جهان به اثبات مي رساند ، همواره براي تحكيم كردن نقشش و وسعت دادن دامنه ي
قدرتش خيال رسيدن به آب هاي گرم را در سر مي پروراند ، كه بيشك راهي رسيدن به اين خواب از مسير
افغانستان مي گذرد، بنابرين شوروي توجه اش به اين كشور جدي تر مي شود ، هم زمان با گسترش افكار
كمونيستي در جهان، افغانستان نيز بر اين مي شود تا از اين معجزه ي زميني كه قرار بود جهان را از بحران
نجات دهد ، برخوردار گردد. تا اين كه بعد از به پايان رسيدن حكومت هاشم خان فضاي سياسي نسبتن باز
تر ايجاد مي شود و احزاب سياسي چپ كه بيشترشان مايه هاي از احزاب كمونيستي روسي و چيني
داشتند؛ به ميان آمد و شوروي پايش به افغانستان كشيده شد. بعد از كشته شدن داودخان وبه قدرت رسيدن
حزب خلق قدرت اين كشور رسمن به دست روس ها مي افتد.
تا اين كه در زمان حكومت كارمل نيرو هاي نظامي روس وارد اين سرزمين مي شوند. ناگفته نبايد
گذاشت بعضي ها به اين باورند كه در كشاندن پاي شوروي در افغانستان دست آمريكا دخيل است و چنين
دليل مي آورند كه آمريكا در پي آن بود تا قصد شكست اش را در ويتنام كه منجر به خسارات مالي و جاني
زيادي شده بود بگيرد ، همين جا بود كه آمريكا با استفاده از پاكستان دست به ايجاد 12000هزار مدارس ١٩
آموزش ديني در مرز ميان پاكستان و افغانستان زد و از آن طريق بنياد گرايي را قوت بخشيد و لانه هاي بروز
تروريزم را پايه گذاري كرد. بعد ها از همين نهاد ها بود كه احزاب راست افراطي به وجود آمدند.
بعد از گذشت 13 سال بالاخره درگيري هاي كه ميان احزاب راست افراطي كه از دهان سي آي اي آب
مي خوردند و احزاب چپ سر قدرت ، روسيه مجبور مي شود كه اين كشور را ترك كند ، با بيرون شدن
روسيه از افغانستان



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید