دراین فصل تعاریفی جامع و کامل از سبکهای دلبستگی (ایمن ، اجتنابی ، دوسوگرا ) ، رشد اجتماعی ، پرخاشگری و تاثیرات آنها در رفتارهای کودکان در قالب مقدمه ، بیان مسئله و اهمیت و ضرورت به تفصیل پرداخته شد .همچنین اشاره شد که الگوی دلبستگی کودکان به نحوه ی مدارای آنها با رویدادهای جدید در سالهای بعدی تأثیر می گذارد. برخی از این مسائل در حد قابلیت کودکان و برخی دیگر در حد واقعاً دشواراست. نتایج نشان داد کودکانی که در طبقه دلبسته ایمن قرار داشتند، با شوق و پشتکار به حل مسائل می پرداختند و هرگاه به مشکلی برمی خوردند زاری یا خشم نشان نمی دادند، بلکه از بزرگسالانی که آنجا بودند کمک می طلبیدند. ولی آنهایی که در طبقه دلبستگان بدون احساس امنیت بودند به نحوی کاملاً متفاوت عمل کردند: فوراً سرخورده و خشمگین شدند و از دیگران کمک نمی گرفتند و راهنماییهای آنان را نادیده می گرفتند و یا رد می کردند و خیلی زود دست از تلاش کشیدند. البته نمی توان با اطمینان گفت که کیفیت دلبستگی اولیه کودک علت اصلی شایستگی بعدی او برای مشکل گشایی و مهارتهای اجتماعی است. شاید والدینی که به نیازهای کودکان خود در نوزادی پاسخ می دهند و به آنها حساسیت دارند در سالهای نخست کودکی نیز به عنوان والد نقش موثرتری داشته باشند یعنی آنها را به خودگردانی و تلاش برای مدارا با رخدادهای جدید ترغیب کنند و در عین حال هر گاه لازم دانستند آماده کمک به آنها نیز باشند. بنابراین با توجه به اهمیت موضوع، هدف از انجام مطالعه حاضر،تعیین شیوع و و عوامل سبک های دلبستگی والدین مرتبط با بروز پرخاشگری و رشد اجتماعی در بین کودکان شهرستان بهشهرمی باشد .مشکل متداولی که در همه جای دنیا نیاز به توجه فزاینده ای دارد و تحقیق درباره ی راه حل های موثر،چالش بزرگی برای متخصصان و نظریه پردازان ایجاد کرده است . در انتها نیز ضمن بیان اهداف و فرضیات تحقیق به معرفی متغیرهای پژوهش ، تعاریف عملیاتی ومفهومی آنان پرداخته شد.

فصل دوم
انسان اصالتا موجودی است اجتماعی و جاذبه اجتماعی رشد کودک پایه و اساس زندگی انسانی او را تشکیل می‌دهد. لازمه زندگی اجتماعی، آمادگی روانی،‌ برخورداری از مهارتهای اجتماعی ، اعتماد به نفس و قدرت سازگاری اجتماعی است. بدون تردید از نظر اجتماع مهم‌‌ترین بعد شخصیت افراد، بعد اجتماعی شخصیت افراد است و در یک کلام،‌خانواده،‌اساسی‌ترین بستر رشد شخصیت مطلوب کودکان است. بدون شک یکی از مهمترین و موثرترین دوران زندگی آدمی که در آن شخصیت فرد پایه ریزی شده و شکل می‌گیرد ، دوران کودکی است .از آنجا که خشم10 و پرخاشگری11 نیز از شایع ترین مشکلات دوران کودکی است ، می توان آن را به عنوان رفتاری تعریف کرد که منجر به آسیب یا صدمه زدن به دیگران می شود پرخاشگری در سال های اولیه زندگی باعث به وجود آمدن مشکلات بسیاری در قلمرو فردی وبین فردی12 زندگی کودک پرخاشگر از جمله خودپنداره ضعیف ، طرد از سوی همسالان، عملکرد تحصیلی ضعیف و بسیاری از مشکلات دیگر می شود (اسمیت ،2011) امروزه این حقیقت انکارناپذیر به اثبات رسیده است که کودکان در سنین پایین فقط به توجه مراقبت جسمانی نیاز ندارند؛ بلکه این توجه و تربیت باید همه ابعاد وجودی آنها شامل رشد اجتماعی؛ عاطفی؛ شخصیتی و هوشی را در برگیرد. به طور کلی می توان گفت یکی از عوامل شکل گیری شخصیت در بزرگسالی کیفیت دلبستگی در زمان کودکی فرد می باشد، از این رو پرداختن به نظریه دلبستگی میتواند راهی برای مطالعات موردنظر در زمینه رشد و شکل گیری شخصیت افراد در آینده باشد. الگوی دلبستگی کودک – والد می تواند زمینه ساز نحوه برخورد فرد با مسائل آتی در زندگی ازقبیل مشکلات تحصیلی، عاطفی، شغلی و غیره باشد و نیز می تواند شیوه نگرش فرد را نسبت به مسائل و مشکلات مشخص سازد و همچنین آمادگی های فرد را نسبت به حل و فصل مشکلات وکنش ها و عکس العمل های فرد در برابر معضلات اجتماعی و ناکامی ها تعیین کند.1-2تعریف دلبستگی
دلبستگی عبارت است از پیوند عاطفی عمیقی که با افراد خاص در زندگی خود برقرار میکنیم، طوری که باعث میشود وقتی با آنها تعامل میکنیم، احساس نشاط و شعف کرده و به هنگام استرس از اینکه آنها را در کنار خود داریم، احساس آرامش کنیم. بالبی دلبستگی را چنین توصیف کرده است: “ارتباط روانی پایدار بین دو انسان” به نظر بالبی دلبستگی تا زندگی بزرگسالی ادامه می یابد و انسانها در هر سنی که باشند شادترین زمان زندگیشان زمانی است که مطمئن هستند که کسی را در کنار خود دارند که میتوانند به او تکیه کنند و هنگام مشکلات از او کمک بگیرند.
بالبی می گوید عشق مادری در دوره ی نوزادی و کودکی برای سلامت روانی همانند ویتامین ها و پروتئین ها برای سلامت جسمانی ضروری است. او مدعی است داشتن رابطه ی گرم، صمیمی و مداوم بین مادر و کودک امری حیاتی است. به گفته بالبی، دلبستگی13باعث نزدیک نگاه داشتن فرزند به مادر میشود و بدین ترتیب، احتمال بقای کودک را افزایش میدهد . موضوع اصلی نظریه دلبستگی این است که مادرانی که نیازهای کودکانشان را برآورده میکنند، نوعی حس امنیت در آنها به وجود می آورند. (شعیبی ،1392).
2-2چارچوب تکاملی نظریه دلبستگی
نظریه دلبستگی انسان‌ها را به عنوان موجودات اجتماعی می‌نگردد که ظرفیت برقراری ارتباط با سایر انسان‌ها را دارند تا بتوانند زنده بمانند. اما پختگی انسان هنگام ورود به این دنیا آنقدر کافی نیست که به او اجازه دهد تا رفتارهای دلبستگی خود را از همان ابتدا ابراز نماید؛ با وجود این ناپختگی، مطالعه وضعیت زیست‌شناختی14 نوزادان نشان می‌دهد که آن‌ها به دیگران توجه نشان می‌دهند. رشد تکاملی کودک انسان با این پاسخ‌های اولیه شروع می‌شود اما به طور کلی کمی تاخیر دارد. کاوش در دنیای بیرون، از حدود 6 ماهگی شروع و پس از آن ترس از دیگران آشکار می‌گردد. کاوش کردن در محیط، اساس رشد شناختی انسان و حیوان است. ترس و اجتناب نقش‌هایی شبیه به بازداری رفتاری و گوشه‌گیری را ایفا می‌کنند.
افسردگی اتکایی که توسط رنه‌اشپیتز (1946) عنوان شد ناشی از عدم حضور مادر یا مراقب اصلی او در دوران کودکی است. بین 6-4 ماهگی، رشد شناختی کودک به وی اجازه می‌دهد تا بین مراقب خود و دیگران تمایز قایل شود و او را از دیگران باز شناسد و طی این ارتباط به شخص مورد دلبستگی خود با لبخند و حرکات نشان می‌دهد که او را می‌شناسد و حضور او را ترجیح می‌دهد. به طور کلی دلبستگی‌های ناایمن15 عامل نسبتاً خطرسازی در رشد و گسترش اکثر اختلالات روانشناختی است به نظر می‌رسد به ویژه دلبستگی آشفته عامل اساسی ابتلاء به اختلال شخصیتی مرزی و اختلالات تجزیه‌ای باشد.(عطاری ، 1385).
3-2طبقه بندی کیفیت دلبستگی
1-3-2سبک ایمن 16
کودکانی که دلبستگی مطمئن دارند، به هنگام جدا شدن از پرستار یا مراقب، چندان احساس ناراحتی نمیکنند. این کودکان به هنگام ترس، برای کسب آرامش و آسایش به والدین یا پرستار روی میآورند. این کودکان هرگونه تماسی که از سوی والد برقرار شود را با آغوش باز میپذیرند و با رفتار مثبت به آن واکنش نشان میدهند. این کودکان با وجودی که از غیبت والدین خیلی احساس ناراحتی نمیکنند اما آنها را به وضوح بر بیگانگان ترجیح می دهند. والدین این کودکان معمولاً تمایل بیشتری برای بازی با کودکانشان دارند. به علاوه، این والدین به سرعت به نیازهای کودکانشان واکنش نشان میدهند و به طور کلّی نسبت به والدین کودکانی که دلبستگی نامطمئن دارند، به فرزندانشان پاسخگوترند. افراد دارای این سبک ارتباط با دیگران برایشان آسان است و از اینکه به دیگران تکیه کنند و نیز اجازه دهند که دیگران به آنها تکیه کنند احساس راحتی می کنند. این افراد از اینکه دیگران آنها را ترک کنند و یا خیلی به آنها نزدیک شوند احساس نگرانی نمی کنند.(شعیبی ،1392).
ویژگیهای دلبستگی ایمن
به عنوان بزرگسالبه عنوان کودکپایدار بودن روابط پایدار و قابل اعتماد قابلیت جداشدن از والدخودباوری کسب آرامش از والدین به هنگام ترس سهولت در به اشتراک گذاشتن احساسات با دوستان هیجانات مثبت به هنگام بازگشت والدین جستجوی حمایت اجتماعی ترجیح دادن والدین بر بیگانگان 2-3-2سبک اجتنابی 17
کودکانی که سبک دلبستگی اجتنابی دارند از والدین و پرستاران دوری میکنند. این اجتناب غالباً پس از یک دوره غیبت ابراز میشود. این کودکان ممکن است توجه والدین را رد نکنند امّا نه در جستجوی جلب توجه آنها بر می آیند و نه کسب آرامش و آسایش ازارتباط با آنها می کنند. این کودکان بین والدین خود و یک فرد کاملاً غریبه ترجیحی قایل نمیشوند. افراد دارای این سبک از اینکه به دیگران نزدیک شوند احساس ناراحتی کرده و نمی توانند به طور کامل به دیگران اعتماد کنند. برای این افراد مشکل است که به دیگران تکیه کنند و وقتی می بینند که کسی می خواهد خیلی به آنها نزدیک شود عصبی شده و احساس می کنند که دیگران اغلب بیشتر از حدی که آنان احساس راحتی می کنند با آنها صمیمی هستند.(شعیبی ، 1392).
ویژگیهای دلبستگی اجتنابی
به عنوان بزرگسالبه عنوان کودکمشکل در برقراری روابط صمیمانه و نزدیک احتمال دوری گزیدن از والدین کم علاقگی به روابط اجتماعی و عاشقانه در جستجوی ارتباط با والدین و کسب آرامش از آنها نیستند ناتوانی یا عدم تمایل در به اشتراک گداشتن افکار و احساسات با دیگران ترجیح ندادن یا ترجیح دادن کم بین والدین وبیگانگان
3-3-2سبک دو سوگرا 18
کودکانی با دلبستگی دوسوگرا به شدت نسبت به بیگانگان مشکوک هستند. این کودکان به هنگام جدا شدن از والد یا پرستار، ناراحتی زیادی نشان میدهند اما با بازگشت آنها نیز به نظر نمیرسد که آرامش یافته اند. در بعضی موارد، کودک ممکن است والدین را طرد کند و به سراغ آنها نرود و یا به طور آشکار به آنها پرخاش کند. بر طبق مطالعات و پژوهشهای کاسیدی و برلین، دلبستگی دوسوگرا نسبتاً غیر متداول است و تنها در 7تا 15درصد کودکان وجود دارد.کاسیدی و برلین در مورد مطالبی که درباره دلبستگی دوسوگرا نوشته شده است نیز دریافتند که پژوهشهای مشاهده ای همگی دلبستگی دوسوگرا- نامطمئن را با در دسترس نبودن مادر به قدر کافی مرتبط دانسته اند. این کودکان به تدریج که بزرگتر شده اند، معلمانشان آنها را وابسته و متکی به دیگران توصیف کرده اند . افراد دارای این سبک کسانی هستند که احساس می کنند دیگران مایل نیستند آنقدر که آنها دوست دارند با آنان رابطه نزدیک داشته باشند. آنها اغلب نگران هستند که همسرشان واقعا آنها را دوست نداشته باشد. آنها مایلند که با بعضی افراد کاملا یکی شوند ولی این خواسته بعضی اوقات باعث ناراحتی و دوری مردم از آنها می شود. (شعیبی ، 1392).
ویژگیهای دلبستگی دوسوگرا
به عنوان بزرگسالبه عنوان کودکبی میلی نسبت به نزدیکی با دیگران نگران از غریبه ها نگرانی از اینکه طرف مقابل واقعا آنها را دوست نداشته باشد اندوهگین شدن به هنگام ترک والدین پریشانی و آشفتگی به هنگام خاتمه یافتن یک رابطه ظاهرا با بازگشت والدین به آرامش دست نمی یابند
4-2عوامل مؤثر بر دلبستگی ایمن
چه عواملی می‌توانند بر ایمنی دلبستگی تأثیر بگذارند؟ پژوهشگران پنج عامل تأثیرگذار مهم را معرفی کرده اند که میتوانند بر ایمنی دلبستگی تأثیر بگذارند.
1-4-2فرصت برقرار کردن رابطه نزدیک
در صورتی که یک کودک فرصت برقراری رابطه عاطفی19 با والد را نداشته باشد چه پیش می آید؟ عدم وجود یک فرصت مناسب برای شکل گیری دلبستگی به هر دلیل طرد شدگی ، ترک و طلاق والدین ، شغل مادر ، مرگ والدین و غیره موجب اختلال در رشد هیجانی کودک می شود. مطالعاتی که در مورد نوباوگان پرورشگاهی انجام شده نشان میدهد که این نوباوگان به رغم رفتار شاد و معاشرتی قبل از جدایی، پس از جدایی با گریه کردن، کناره گیری از محیط، کاهش وزن و مشکل درخواب واکنش نشان دادند. زمانی که این کودکان به فرزندی پذیرفته شدند بسیاری از آنها توانستند با والد خوانده هایشان پیوند عمیقی برقرار کنند و این نشان میدهد که اولین پیوند دلبستگی میتواند حتی تا اواخر 4تا 6 سالگی هم ایجاد شود .اما این بچه ها در دوره کودکی و نوجوانی مشکلات عاطفی و اجتماعی زیادی مانند تمایل زیاد به جلب توجه بزرگسالان، صمیمیت افراطی نسبت به بزرگسالان ناآشنا و ضعف در رفاقت نشان دادند. (گرین، فاکس و لوویس، 1983).
2-4-2کیفیت پرستاری
پاسخ دهی بیدرنگ، منظم و مناسب مادران به علایم نوباوگان و نگهداری محبت آمیز آنها، با ایمنی دلبستگی ارتباط دارد وموجب تمایز مادران کودکان ایمن از نا ایمن می گردد . نوباوگان دلبسته ناایمن مادرانی دارند که تماس جسمانی را دوست ندارند، به طور نامناسبی با آنها برخورد میکنند، به صورت یکنواخت و گاهی منفی، رنجیده و طرد کننده با آنها برخورد میکنند. کودکان ناایمن اجتنابی غالبا دارای مراقب سرد و کم عاطفه بوده و یا به دلیلی هیچ مراقبتی دریافت نکرده اند و نوزادان دو سو گرا معمولا پرستاری بی ثباتی و بی اعتنایی تجربه می کنند . نوباوگان دلبسته اجتنابی در مقایسه با نوباوگان دلبسته ایمن از پرستاری بیش ازحد تحریک کننده و مزاحم برخوردارند .برای مثال، مادر آنها ممکن است زمانی که آنها به خواب رفته اند و یا سرگرم کار دیگری می باشند، با تمام نیرو با آنها حرف بزند .به نظر میرسد این نوباوگان با دوری کردن از مادر از تعامل خسته کننده میگریزند . بدرفتاری با کودکان و بی توجهی به آنها با هر سه نوع الگوی دلبستگی ناایمن ارتباط دارد. (گرین، فاکس و لوویس، 1983).

3-4-2ویژگیهای کودک
چون دلبستگی حاصل رابطه ای دو نفره است ، ویژگیهای نوباوه میتواند بر سهولت برقراری ، ارتباط تأثیر گذارد .عواملی نظیر نارس بودن نوزاد ، عوارض زایمان و بیماری نوزاد، پرستاری را برای والدین سخت تر میکنند .برخی از نظریه پردازان معتقدند که برخی از ویژگی های نوزادان مانند عقب ماندگی ذهنی و اختلال رفتاری و بیماری های خاص بر ایمنی یا نا ایمنی دلبستگی تاثیر مستقیم دارد پژوهش های نهایی حاکی از این است که تاثیر ویژگی های کودک بر کیفیت دلبستگی توسط حساسیت والدین تعدیل می شود به این معنی که تاثیر ویژگی های نوزادان به میزان انطباق والدین بستگی دارد. چنانچه والدین برای پرستاری از نوباوهای که نیازهای خاصی دارد وقت و تحمل کافی داشته باشند و فرزند آنها دچار بیماری خاص و شدیدی نباشد، رشد دلبستگی را به خوبی پشت سر میگذارند. (گرین، فاکس و لوویس، 1983)
4-4-2شرایط خانوادگی
شرایط استرس زایی چون شغل و زندگی زناشویی نابسامان و مشکلات مالی و استرس های دیگر می تواند با ایجاد اختلال در حساسیت والدین کیفیت دلبستگی را تضعیف کند . همچنین بزرگسالانی که پرورش ناخوشایندی داشته ا ند محکوم نیستند که والدین بی عاطفه ای شوند بلکه نحوه ای که والدین کودکی خود را در نظر میگیرند، توانایی آنها در گنجاندن جدید در الگوهای واقعی درونیشان، کنار آمدن با رویدادهای ناگوار زندگی و فکر کردن به والدینشان به صورت محبت آمیز و با گذشت، بر نحوه ای که فرزندان خود را بار می آورند تأثیر به مراتب زیادی دارد. (گرین، فاکس و لوویس، 1983).
5-4-2خلق و خوی 20کودک
همه روانشناسان در این نکته توافق دارند که پاسخدهی مراقب به کودک، عامل اصلی تکوین رفتارهای دلبستگی در کودک است. در این مورد آنان توجه خود را معطوف به خلق و خوی فطری کودک کرده‌اند. (کیگین، 1984؛ کامپوس و همکاران، 1983). برای مثال خلق‌ و خویی که بعضی از شیرخوارگان را در گروه ملایم قرار می‌دهد شاید در عین حال سبب شود آن‌ها به میزان بیشتری از دلبستگی ایمن برخوردار باشند تا کودکانی که خلق و خوی آن‌ها از نوع دشوار است. در واقع پاسخ والد به کودک غالباً تابعی از رفتار خود کودک است. برای مثال مادران کودکان دشوار، وقت کمتری صرف بازی با آن‌ها می‌کنند. (گرین، فاکس و لوویس، 1983).
5-2مفاهیم اصلی دلبستگی
بالبی21، مادر و نوزاد را به عنوان دو عنصر شرکت کننده در یک نظام تعاملی خودگردانی و دوطرفه درنظر گرفت. به نظر او نظام دلبستگی دستگاهی تنظیم کننده است که در آن کودک با نظام مراقبت کننده کامل در والد تعامل برقرار می‌کند. دلبستگی بین مادر و کودک با رابطه والد- کودک به عنوان یک کل تفاوت دارد. زیرا در رابطه کلی والد- کودک «دلبستگی» به عنوان یک قسمت از نظام پیچیده‌ای که موارد دیگری مثل آموزش و بازی را نیز شامل می‌شود درنظر گرفته می‌شود.
نظریه دلبستگی ترکیبی از کردارشناسی، روانشناسی رشد، نظریه سیستم‌ها و روانکاوی است و بر تاثیرات زیر بنایی اولیه بر رشد هیجانی کودک تاکید دارد و تلاش می‌کند تا رشد و تغییرات را در دلبستگی‌های هیجانی قوی بین افراد در دوران زندگی‌شان تبیین نماید.
1-5-2 حساسیت و کیفیت دلبستگی
«رفتار حساس» شخص موردعلاقه یعنی توانایی والد در هماهنگی علایم و نشانه‌های کودک (مثل گریه کردن)، تعبیر و تفسیر صحیح این علامت‌ها (مثل مجاورت و تقاضای برخورد و تماس با مادر) و ارضای مناسب این نیازها به طور ایده‌آل. این «رفتار حساس» در زمان‌های بی‌شماری در تعاملات زندگی روزمره رخ می‌دهد و بسته به اینکه رفتار مراقبت کننده تا چه اندازه در رفع نیازهای نوزاد حساس باشد، دلبستگی ایمن رشد می‌کند. از طرف دیگر، اگر این نیازها توسط شخص مورد دلبستگی ارضا نشوند یا اگر تنها بعضی از آن‌ها یا به طور موقتی ارضاء شوند. (برای مثال غیرقابل پیش‌بینی بودن رفتار والد بدین معنی که گاهی واکنش افراطی، نشان می‌دهد و گاهی کودک را نادیده می‌گیرد و طرد می‌کند ) دلبستگی ناایمن بوجود می‌آید.(خوشابی ،1386).

2-5-2نظام دلبستگی

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

به نظر بالبی، نظام دلبستگی یک سامانه اساسی هیجانی22 و رفتاری است که به صورت زیستی شکل می‌گیرد و برای بقای کودک لازم است. این نظام به محض تولد نوزاد در رابطه با اشخاص مورد دلبستگی فعال می‌شود.
نوزاد با کودک خردسال هنگام بروز اضطراب می‌خواهد در کنار شخص مورد دلبستگی به ویژه مادرش باشد این احساس ممکن است هنگام جدایی از مادر، روبرو شدن با موقعیت‌های ناآشنا، یا اشخاص غریبه، درد جسمی یا هنگام ترس از تخیلات و کابوس‌ها23 روی دهد.
نوزاد یا کودک خردسال انتظار دارد در کنار مادرش امنیت، حمایت و سلامتی را پیدا کند. این جستجو برای مجاورت می‌تواند به شکل تماس بدنی با مادر نشان داده شوندو کودک همیشه در این تعامل عضوی فعال است در مواقع لزوم برای ارضای نیازهای خود مجاورت و مراقبت شخص مورد دلبستگی را طلب می‌کند. (خوشابی ،1386).
3-5-2مدل‌های فعال ساز درونی24
یکی از مفاهیم اساسی در نظریه دلبستگی بالبی «مدل‌های فعال ساز درونی» است. در طی اولین سال زندگی، جز بسیاری از تجربیات تعاملی و تبادلی بین مادر و نوزاد که شامل جدایی یا بازسازی مجاورت نیز می‌شود، نوزاد مدل‌های تعاملی با مادر و اطرافیان را در خود گسترش می‌دهد که بالبی این مدل ها را « مدل‌های فعال‌ساز درونی » نامید. دلبستگی منجر به ساخت یک چارچوب و سازمان‌ می‌شود و همه اطلاعات مربوط به دلبستگی در این چارچوب قرار می‌گیرند و از صافی عبور می‌کنند. مدل های فعال‌ساز درونی به مشابه قوانین ذهنی و متشکل از تجربیاتی است که چارچوب تعامل و درک خود را فراهم می‌سازند.این مدل‌ها می‌توانند رفتار یک زوج را تعبیر و تفسیر و پیش‌بینی کنند و به همان اندازه طرحی برای راهنمایی شخص و برای رفتار خودش در روابط بدهد. هیجاناتی که از تجربه‌های دلبستگی گذشته برانگیخته می‌شوند از طریق الگوهای مدل فعال‌ساز درونی رفتار، تاثیر بسیار زیادی بر تجربیات دلبستگی کنونی می‌گذارند. (1994 West & Shedon-kller).
تشابه مدل فعال‌ساز درونی بالبی و مفاهیم «درون‌سازی» و «برون‌سازی» مطرح شده توسط پیاژه 25بسیار جالب است. طی رشد اولیه، مدل‌های فعال ساز سعی می‌کنند خودشان را با اطلاعات جدید در مورد اشخاص موردعلاقه، محیط خود، تطابق دهند (برون‌‌سازی) وقتی چارچوب تشکیل شد، آن‌ها به اطلاعات مرتبط با دلبستگی رهنمون می‌شوند و سعی می‌کنند با ساختار موجود درون سازی کنند.
4-5-2نظام کاوشی

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید