چکيده:
واژه ارتداد و رده نزد تمام لغويون به معناي رجوع و بازگشت است.خواه از دين باشد و خواه غير از آن، تنها راغب اصفهاني، واژه رده را به معناي رجوع از دين در نظر گرفته است.ارتداد در قرآن کريم و احاديث و سيره ي معصومين(ع) صرف بازگشت از دين و تغيير عقيده نيست ؛ بلکه مرتدّ کسي است که پس از تبيين حقيقت و گردن نهادن به دين، از روي لجاج و عناد و به قصد ضربه زدن به دين و براندازي نظام به جحد و انکار حق مي پردازد و الوهيت پروردگار متعال و يا رسالت نبي گرامي اسلام را منکر مي شود، بدون آنکه شبهه يا جهل و يا قصوري در انکار او دخيل باشد، لذا ملاک واقعي در ارتداد اين است که جزميت شيءِ مورد انکار در دين، نزد شخص منکر معلوم باشد.در فقه شيعه، ارتداد بر دو نوع ملي و فطري است.
مرتدّ فطري کسي است که در حين انعقاد نطفه اش، لااقل يکي از والدين او مسلمان بوده، او نيز هنگام بلوغ، اسلام اظهار نموده و سپس مرتدّ گشته است.مرتدّ ملي کسي است که والدين او به هنگام انعقاد نطفه اش، کافر اصلي بوده و او به هنگام بلوغ، اسلام مي آورد ولي پس از آن مرتدّ مي گردد.مرتدّ ملي و زن مرتدّ از حکم قتل و تقسيم اموال بين ورثه در اول لحظه ارتداد، استثنا شده و لازم است حاکم اسلام از آنها استتابه نمايد و در صورت استنکاف مرتدّ ملي به قتل مي رسد و ديگر احکام در مورد او به اجرا در مي آيد ولي زن مرتدّ در زندان محبوس مي شود، و همواره در مضيغه خوراک و پوشاک قرار داده مي شود و در هنگام نمازهاي پنج گانه کتک زده مي شود تا توبه کند و آزاد شود و يا در زندان بميرد.ولي از لحظه ي ارتداد از شوهرش جدا شده و بايد عده طلاق نگه دارد.
در اين پژوهش که با عنوان مباني فقهي حقوقي مداخله ي کيفري در قبال ارتداد تنظيم شده است.بر آن هستيم تا جايگاه ارتداد در حقوق کيفري ايران مورد بررسي و کنکاش قرار گيرد.در اين بررسي مشخص شد که اگر چه در قانون مجازات اسلامي ارتداد به عنوان يک عمل مجرمانه تلقي نمي شود اما طبق اصل 167 قانون اساسي و نظريه مشورتي اداره کل حقوقي قوه قضائيه، قاضي در مواجهه با اتهام ارتداد مکلف است به منابع معتبر فقهي مراجعه کند . آراء متعددي که در موضوع ارتداد از سوي محاکم صادر شده هم نشان دهنده اين است که قاضي براي تعيين مجازات مرتد، به منابع فقهي مراجعه کرده است.
کليد واژگان: ارتداد ، مرتد فطري ، مرتد ملي ، ضروري دين ، دين
مقدمه:
الف)ضرورت موضوع:
اگر احکام مرتدّ، بر فرض که موضوع آن صرف تغيير عقيده بدون دخالت عناوين ديگري مانند توطئه و عناد عليه اسلام و مسلمين باشد، در پيشينه تاريخي خود طبيعي بنمايد، امّا بر عکس در فرهنگ و افکار عمومي جهان چنين نيست.بانگ طرفداري از حقوق بشر، در شکل نهادهاي گوناگون ملي و بين المللي، در سراسر جهان پراکنده است.اينکه اهداف شعار دهندگان حقوق بشر چيست و آيا غايت اين شعارها حق است يا باطل، موضوعي است و اينکه پايه مقبولي براي مباني حقوق بشر در افکار عمومي جهان وجود دارد، موضوعي ديگر.چنين واقعيتي سبب مي شود کساني که در جهان رسالت تبليغ اسلام را به دوش مي کشند، آن دسته از احکام الهي را که حداقل براي ناظر بيروني با بعضي از مباني پذيرفته شده نا همخوان مي نمايد، مورد بررسي عميق قرار دهند.اظهار نظرهاي غير عالمانه در اين راستا ،مي تواند به يکي از اين توالي فاسد بيانجامد: اسلام و يا حداقل دستورات آن در گفته ها و نوشته هاي پيشينيان، بايگاني و از صحنه زندگي دور گردد؛ و يا چهره اي غير واقعي از آن جلوه گر شود، به طوري که انديشه هاي پاک از آن گريزان شود؛ و يا حداقل در عزم راسخ مؤمنان که بدنبال اجراي خواسته هاي اسلام اند، خلل وارد آيد.فضاي موجود در طرفداري از حقوق بشر و شعار آن ، چنان نفوذي داشته است که قانونگذار قانون مجازات اسلامي مصوب 1370 را واداشته تا در ضمن بازنويسي کتاب الحدود و التعزيرات، از ذکر بخش احکام المرتدّ، صرف نظر کند.داشتن پشتوانه اي به عظمت انقلاب اسلامي ايران هم نتوانسته فضاي موجود را بشکند و زمينه اي به وجود آورد که مانند بقيه مجازات هاي مشهور در کتب فقهي، همچون حد سرقت و زناي محصنه، حکم مرتدّ هم به عنوان يک قانون لازم الاجراء در کشور اعلام گردد.
ب)پيشينه تحقيق:
احکام مرتدّ بخشي از مباحث حقوق جزا در اسلام است.اين مبحث در باب حدود بين فقهاي شيعه و سني مشهور است.در آن باب، مجازات هاي شديدي همچون قتل، حبس ابد و مصادره اموال براي مرتدّ مورد بررسي قرار مي گيرد.ادعاي اجماع فقهاء، در برخي از اين مجازات ها و براي قسمي از اقسام مرتدّ، در کتب شيعه و سني، فراوان نقل شده است.مرتدّ نوعي از کافر است که کفر او مسبوق به اسلام باشد.قتل، انتقال اموال به ورثه و ديگر احکامي که براي مرتدّ مشهور است، در همه اقسام کافر جاري نيست.بخشي از کفار اهل کتاب هستند که با شرايط ويژه(اهل ذمه )مي توانند در ميان مسلمانان و در پناه حکومت اسلامي، از امنيت جاني، مالي و ديني، برخوردار باشند.از اين رو، همچنانکه مي توان ارتداد را به عنوان جرمي سنگين از سوي يک مسلمان تلقي کرد، ممکن است مرتدّ را قسمي از کافر دانست که در بين اقسام کفار داراي احکام ويژه اي است.مجازات هاي مرتدّ، مانند ساير احکام فقهي، به گفتار و روش عملي پيامبر(ص)، اصحاب و ائمه معصومين(ع) مستند مي شود.روايت “مَن بَدّلَ دِينَه فاقتُلُوهُ”منسوب به پيامبر اکرم(ص) در جوامع روايي و کتب فقهي، بويژه بين اهل سنت مشهور است.دستور قتل ام مروان، پس از طلب توبه، توسط آن حضرت، نمونه عملي اجراي احکام مرتدّ دانسته شده است.نزد شيعه، بويژه با تمسّک به روايات اهل بيت(ع) و برخي از نمونه هاي عملي سيره آنان، احکام ارتداد مستدل شده است.در تاريخ اسلام، جنگ هايي به عنوان مبارزه با مرتدّان ثبت شده است.به فاصله کوتاهي پس از رحلت پيامبر اکرم (ص) ، نبرد با گروه هايي که متهم به ارتداد شده بودند در تاريخ نقل شده است.برخورد شديد حضرت علي(ع) با برخي از مرتدّان در جوامع روايي آمده است.
امّا در قرآن، با وجود طرح ارتداد و بازگشت از دين، هيچ يک از مجازات هاي مدوّن فقهي آن ، نيامده است.اين آيه نمونه اي از طرح قرآني مسأله است:اِنَّ الّذينَ آمَنوا ثمَّ کَفَروا ثمَّ آمَنوا ثمَّ کَفَروا ثمَّ ازدادوا کفراً لم يَکُنِ الله لِيَغفِرَ لَهُم وَ لا لِيَهديَهُم سَبيلاً. جاي بررسي در دلالات آياتي از اين قبيل، آن گونه که شايسته قرآن کريم، همچون سندي مسلم و مطلقاً مطاع باشد، در مبحث ارتداد خالي است.نخستين نگاه به احکام مرتدّ، نا همخواني آن را با آزادي عقيده و بيان که در مبحث حقوق بشر مطرح است، نشان مي دهد.بويژه وقتي که ادعا کنيم اسلام با اصول مسلمي مانند آيه کريمه “لا اِکراهَ في الدّينِ” آزادي بشر در انتخاب عقيده را تأمين کرده است، پرسش هاي فراواني مطرح مي شود.بررسي همه جانبه از احکام مرتدّ، شامل پيشينه تاريخي، نظريات فقهي، منابع اوليه شامل قرآن و روايات، در راستاي يافتن پاسخ به اين پرسش ها، راهي است که در اين تحقيق پيموده مي شود.
ج)سؤالات تحقيق:
1 – ارتداد در آيات و روايات به چه معنا مي باشد؟
2 – موجبات ارتداد بر اساس رويکرد فقهي فقها کدام است؟
د)فرضيه هاي تحقيق:
1 – ارتداد در قرآن کريم و احاديث و سيره معصومين(ع) صرف بازگشت از دين و تغيير عقيده نيست، بلکه مرتدّ کسي است که پس از تبيين حقيقت و گردن نهادن به دين، از روي لجاج و عناد و به قصد ضربه زدن به دين و براندازي نظام به جحد و انکار حق مي پردازد و الوهيت پروردگار متعال و يا رسالت نبي گرامي اسلام را منکر مي شود، بدون آنکه شبهه يا جهل و يا قصوري در انکار او دخيل باشد، لذا ملاک واقعي در ارتداد اين است که جزميت شيء مورد انکار در دين، نزد شخص منکر معلوم باشد.
2 – تنها مواردي که مي توان بر اساس منابع ، موجبيت استقلالي آنها را ثابت دانست، انکار الوهيت و توحيد الهي و يا اصل رسالت پيامبر اکرم(ص) است.ساير امور چنانچه به انکار فوق منجر گردد، موجب ارتداد است و گرنه به خودي خود موجبيّتي ندارد.
ه)سازماندهي تحقيق:
تحقيق حاضر در دو بخش مجزا تحت عنوان مفاهيم، پيشينه و درآمدي بر جايگاه آزادي در انتخاب دين در حقوق اسلام و ديگري ادله شرعي و موجبات ارتداد در فقه و حقوق جزاي ايران اقدام به بررسي موضوع نموده است که در بخش نخست سه فصل تحت عنوان واژه شناسي و درآمدي بر اقسام ارتداد، پيشينه تاريخي و جايگاه آزادي در انتخاب دين در حقوق اسلام و در بخش دوم طي دو فصل به بررسي ارتداد شامل مباني ارتداد و موجبات ارتداد پرداخته شده است.در نهايت نيز با نتيجه گيري و ذکر منابع و مآخذ تحقيق به پايان رسيده است.
بخش نخست: مفاهيم، پيشينه و درآمدي بر جايگاه آزادي در انتخاب دين در حقوق اسلام
براي بررسي مباني فقهي حقوقي جرم ارتداد ابتدا لازم است تعريفي از اين جرم ارائه شود؛ لذا در بخش اول و در فصل اول در مورد واژه شناسي و تعريف جرم ارتداد و انواع آن را بيان مي کنيم پس از بيان مقدمات مذکور، در فصل دوم به بررسي پيشينه تاريخي جرم ارتداد مي پردازيم.
فصل نخست:واژه شناسي و درآمدي بر اقسام ارتداد
فصل نخست پايان نامه اينجانب شامل دو مبحث مي باشد، که مبحث نخست اين فصل اختصاص دارد به واژه شناسي و مبحث دوم اين فصل اختصاص دارد به اقسام فقهي ارتداد و تحليل آن در آيات و روايات که در دو گفتار مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد.
مبحث نخست:واژه شناسي
در اين مبحث واژگان مرتبط با اين پايان نامه با توجه به اهميتي که هر يک در اين پايان نامه دارند در دو گفتار، که در گفتار اول واژگان اصلي و در گفتار دوم واژگان مهم مورد بررسي قرار مي گيرند.
گفتار نخست:واژ گان اصلي
در اين گفتار به بيان معاني و مفاهيم واژگان اصلي اين پايان نامه که عبارتند از:ارتداد، دين و ضروري دين مي پردازيم و اين مفاهيم را مورد تحليل و بررسي قرار مي دهيم.
الف:ارتداد
1 – مفهوم لغوي
راءِ و دال ، ريشه يک واژه اند که در قالب هاي مختلف ريخته مي شود و معناي رجوع و بازگشت مي دهد و مرتدّ را از آن روي مرتدّ مي گويند که خود را به کفر خويش بر مي گرداند. ارتداد همان رجوع است و اسم مصدر آن رِدّه به کسر راءِ مي باشد.ردّ گرداندن چيزي را گويند به ذات يا به حالتي از احوال آن… ردّ بالذات، مانند اين سخن خداي سبحان که مي فرمايد:”وَلو رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنهُ”… و ردّ از حالتي به حالت ديگر، مانند:”يَرُدُّکُم عَلي اَدبارِکُم” … ارتداد و رِدّة بازگشت در راهي است که از آن آمده است؛ امّا رِدّه فقط در مورد کفر استعمال مي شود، بر خلاف ارتداد که در کفر و غير آن قابل استعمال است.1 لغت شناسان، ارتداد را به بازگشت از اسلام به کفر و روي گرداندن از آن تعريف کرده اند.حاصل اينکه اگر در مفهوم مرتدّ به معناي لغوي اکتفا کنيم، به صرف بازگشت از عقيده، مي توان کلمه مرتدّ را استعمال کرد.2
2 – مفهوم اصطلاحي
سخن در اين است که آيا مرتدّ در همان معناي لغوي، موضوع احکام شرع است يا اينکه مي توان از روي ادلّه و منابع، موضوع را عنوان ديگري تعيين کرد؟ ارتداد در لغت گرچه به معناي رجوع و بازگشت است، امّا در معناي اصطلاحي آن قيد جحود اخذ شده است.جاحد کسي است که با وجود علم به حقانيت يا لااقل شک در آن، با وجود اتمام حجت، باز هم انکار مي کند.امّا جريان احکام مرتدّ بر کسي که علم به عدم حقانيت حاصل کرده است و بدون جحود منکر است براي ما مشکوک است.3 هر ارتدادي از نظر اسلام موجب کفر نيست، چرا که ممکن است ارتداد، بازگشت از کفر به ايمان باشد که از نظر اسلام مطلوب است، و يا رجوع از يک مرام سياسي به مرام سياسي ديگر باشد.4
ب:دين
دين، واژه اي است عربي که در لغت به معناي اطاعت و جزا و … آمده و اصطلاحاً به معناي اعتقاد به آفريننده اي براي جهان و انسان، و دستورات عملي متناسب با اين عقايد مي باشد از اينروي، کساني که مطلقاً معتقد به آفريننده اي نيستند و پيدايش پديده هاي جهان را تصادفي و يا صرفاً معلول فعل و انفعالات مادي و طبيعي مي دانند(بي دين) ناميده مي شوند.امّا کساني که معتقد به آفريننده اي براي جهان هستند هر چند عقايد و مراسم دينيشان ، توأم با انحرافات و خرافات باشد(با دين) شمرده مي شوند.و بر اين اساس، اديان در ميان انسان ها به حق و باطل، تقسيم مي شوند، و دين حق عبارتست از:آييني که داراي عقايد درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهايي را مورد توصيه و تأکيد قرار دهد که از ضمانت کافي براي صحت و اعتبار، برخوردار باشند.با توجّه به مفهوم اصطلاحي دين، هر ديني از دو بخش، تشکيل مي گردد:
1 – اصول دين:عقايدي که حکم اساس و ريشه آن را دارد.
2 – فروع دين:دستورات عملي که متناسب با آن پايه هاي عقيدتي و برخاسته از آنها باشد.بنابراين بخش عقايد در هر ديني اصول و بخش احکام عملي (فروع) آن دين ناميده مي شود چنانکه دانشمندان اسلامي، اين دو اصطلاح را در مورد عقايد و احکام اسلامي بکار برده اند5 برخي گفته اند دين به معناي اعتقاد به يک امر قدسي است و برخي آن را ايمان به موجودات روحاني دانسته اند.6
واژه دين در شمار مفاهيمي است که فيلسوفان و متکلمان هنوز نتوانسته اند درباره آن به تعريف جامع مانع دست يابند، چون که هر يک از مرام هاي موجود در خارج خود را دين مي نامند. حقيقت دين عبارت است از يک رشته اعتقادات راجع به آفرينش جهان و انسان و يک سلسله وظايف عملي که زندگي انسان را به آن اعتقادات تطبيق دهد.بر اساس آنچه که گفته شد مي توان گفت دين عبارت است از باور و اعتقاد به مجموعه قوانين و مقررات وضع شده از جانب خداي متعال که ابعاد زندگي مادي، معنوي، فردي و اجتماعي بشر را تأمين کرده و سعادت ابدي را به ارمغان مي آورد.به بيان ديگر در اصطلاح قرآني دين اعتقاد به مجموعه اي از آموزه هاي اعتقادي، عملي و ارزشي در قلمرو فردي و اجتماعي است.7
ج:ضروري دين
ضروري دين ظاهراً نخستين بار در سخن مرحوم محقق حلي آمده است و پس از او شهرت يافته است.البته مفاد آن را با عباراتي ديگر در گفتار پيشينيان او نيز مي توان به دست آورد.
سخن محقق حلي(ره)چنين است:”… العاشِرُ: الکافِرُ، و ضابطُه کلُّ مَن خَرَجَ عَن الإسلامِ اَو مَن انتَحلَه و جَحَدَ ما يَعلَمُ منَ الدّينِ ضَرورةً ، کَالخَوارج وَالغُلاةِ “8 براي کفر دو ضابطه که هر دو از حيث موجبات کفر است قرار داده است:اوّل اينکه از اسلام خارج گردد و دوم اينکه به اسلام گردن نهد، امّا آنچه ضروري دين شمرده مي شود از سر جحد انکار کند.به قرينه مقابله اين دو ضابطه مي توان فهميد که مراد از دين در ضروري دين، اسلام است که در ضابطه اول آمده است.مراد از اسلام اقرار و شهادت به الوهيت و توحيد باري تعالي و نيز صدق رسول الله(ص)مي باشد.بنابراين ضروري دين هر امري است که از الوهيت و توحيد باري تعالي و نيز صدق رسول الله(ص) جدا ناپذير باشد.مراد از صدق رسول الله(ص)صدق او در رسالت الهي مي باشد.
محقق همداني (ره) در بيان ضابطه کفر، همسو با محقق حلي(ره) در کتاب الطهاره چنين نگاشته است:”… کافر کسي است که از حد مسلم بيرون باشد، اعم از اينکه مانند ملل مختلف کفّار، با شهادت ندادن به توحيد يا رسالت، يکسره از اسلام بيرون باشد، يا اينکه با شهادتين اسلام را دين خود بداند، امّا آنچه را که به دليل منافات داشتن انکار آن با اعتراف اجمالي به رسالت پيامبر(ص)، ضرورتاً از دين شمرده مي شود، جاحدانه منکر گردد؛ مانند خوارج که قتل امير المؤمنين علي(ع) و سيد الشهداء(ع) را حلال دانسته اند”9 از سخن ايشان مي توان به دست آورد که معيار ضروري دين اين است که با اعتراف اجمالي به رسالت پيامبر(ص) ملازمت داشته باشد.اعتراف اجمالي به رسالت پيامبر اسلام(ص) همان تصديق رسول الله(ص) است که در موثّقه سماعه آمده است.
حاصل اينکه ضروري دين عبارت است از هر امري که پذيرش توحيد و رسالت پيامبر اسلام(ص) پذيرش آن را به دنبال مي آورد.10
گفتار دوم:واژگان مهم
در اين گفتار واژگان مهّم اين پايان نامه از نظر معنا و مفهوم مورد بحث و بررسي قرار مي گيرند که اين واژگان عبارتند از:مرتدّ فطري، مرتدّ ملي و کفر
الف:مرتدّ فطري
مرتدّ فطري کسي است که نخستين اختيار او هر چند به اظهار شهادتين اسلام باشد؛ به علاوه، ولادت او بر اسلام يا فطرت باشد و سپس از اسلام دست بردارد.
بديهي است دست برداشتن از اسلام مي بايستي در بردارنده مفهوم جحود که در مفهوم اصطلاحي مرتدّ گفتيم، باشد.در مفهوم ولادت بر اسلام که قيد تعريف مرتدّ فطري است مراد از آن زاده شدن در خانواده و دامن اسلامي است؛ به اين معنا که پرورش او از دوران کودکي و بدو تولد در فضاي اسلامي باشد.پايه استدلال ما بر اين معنا، پس از اينکه همراه با مشهور فقها جمود بر لفظ ولادت بر اسلام را به معناي اينکه در بدو تولد يا خروج وي از رحم مادر يکي از پدر يا مادر وي مسلمان باشد، رد کرديم؛ آيه و رواياتي است که مي گويد همه انسان ها بر فطرت الهي و اسلامي خلق مي شوند.با اين وجود، رعايت قيد مسلمان بودن پدر يا مادر در زمان انعقاد نطفه که تفسير مشهور فقهاست پس از شهيد ثاني(ره)، در اين باره مطابق با احتياط است.11
ب:مرتدّ ملي
کسي است که نخستين انتخاب او از زمان تميز و فهم و درک عرفي، چه به سن بلوغ رسيده باشد، چه نرسيده باشد،کفر باشد؛ سپس اسلام آورد و آنگاه از اسلام روي گرداند، چه پدر يا مادر او مسلمان باشند چه نباشند، چه محيط پرورش فکري و فرهنگي او محيط اسلامي باشد، چه نباشد.بديهي است دست برداشتن از اسلام مي بايستي دربردارنده مفهوم جحود که در تعريف عمومي مرتدّ گفتيم، باشد.
در مورد طفلي که پدر و مادر او هر دو کافرند ولي پرورش او از تولد و دوران کودکي در محيط اسلامي و دامن مسلمانان بوده است و البته نخستين انتخاب عاقلانه او هم اسلام بوده و سپس مرتدّ شده است، فطري انگاشتن ارتداد او، بويژه با در بين بودن نسخه اي از موثّقه عمار که در آن موضوع را “ابنُ مُسلم” يا در نسخه اي ديگر “ابنُ مُسلِمَينِ” باشد، دانسته است مشکل و مشکوک مي نمايد.در اين صورت در مورد وجوب استتابه که عمده تفاوت بين حکم مرتدّ ملي و فطري است و تفاوت هاي ديگر نيز بر اساس آن پنداشته يا استظهار مي شود، به مطلقاتي رجوع مي شود که در آنها براي مطلق مرتدّ، وجوب استتابه را قرار داده است.چنين موردي در حکم مرتدّ ملي انگاشته مي شود.12
ج:کفر
“واژه “کفر”به معني ستر و تغطيه است.به عبارتي کفر پوشيده شدن چيزي است و شب را چون اشخاص و اجسام را با سياهي مي پوشاند به کافر وصف کرده اند و زارع هم که پيوسته دانه و بذر را در زمين مي افشاند و در خاک پنهان مي کند کافر مي گويند البته واژه کافر براي شب و زارع نيست.”
کفر به معني ردّ و عدم توجّه به چيزي است و از آثار آن تبرّي، محو و تغطيه است و از مصاديق آن ردّ و عدم اعتنا به نعمت و احسان و عدم توجّه به حق در هر مرتبه اي که باشد و درجات و مراتب آن به لحاظ نفس ردّ کردن شدت و ضعف دارد و بزرگترين کفر عدم اعتناء به خداست.13
کفر در فرهنگ معين فارسي به معناي نا سپاسي کردن، کفران کردن، الحاد ورزيدن، بي دين بودن و کفران به معناي نا سپاسي، نا شکري و حق نشناسي نعمت ديگران و کفور به معناي نا گرونده، کافر، نا سپاس و حق نا شناس مي باشد.14
چنين نتيجه گيري مي شود که کفر به معني پوشاندن حق است و معني “ردّ و انکار” معني مطابقي با واژه کفر نيست، زيرا ردّ و انکار از آثار و تبعات کفر است.
کافر به طور علي الاطلاق به کسي گفته مي شود که به وحدانيت يا نبوت يا شريعت يا هر سه آنها انکار ورزد و به فردي که مرتکب فساد و تقصير در دين شود و آنچه را که از لوازم دين است مانند شکر خداوند به جا نياورد کافر گفته مي شود.15
مبحث دوم:اقسام فقهي ارتداد و تحليل آن در آيات و روايات
در اين مبحث اقسام فقهي ارتداد و تحليل آن در آيات و روايات در دو گفتار، که در گفتار اول تقسيم بندي فقهي مرتدّ فطري و ملي و در گفتار دوم تحليلي بر جايگاه اين تقسيم بندي در آيات و روايات مورد بررسي قرار مي گيرند.
گفتار نخست:تقسيم بندي فقهي مرتدّ فطري و ملي
مراد از مرتدّ فطري و ملي يکي از جايگاههاي مهم اختلاف در مسأله ارتداد است.در صحيحه علي بن جعفر(ع) که مستند اصلي تقسيم است، معيار را سبقت کفر بر اسلام، قرار داده است.با مقابل هم قرار دادن دو پرسشي که در اين صحيحه آمده است مي توان به دو مفهوم دست يافت:يکي آنکه مرتدّ مي شود در حالي که اسلام او هرگز مسبوق به کفري نبوده است و ديگري آنکه مرتدّ مي شود در حالي که اسلام او که اکنون از آن برگشته قبلاً هم مسبوق به کفر بوده است در اين صحيحه گر چه در پاسخ پرسش اول که با عبارت “مُسلِمُ تَنَصَّر”آمده است، تفصيلي داده نشده است که آيا قبل از اينکه”مسلم”باشد کافر بوده است يا نه، امّا پرسش و پاسخ دوم اين اطلاق را از بين مي برد، زيرا در اين پرسش و پاسخ براي صورتي که اسلام مسبوق به کفر باشد، حکمي ديگر داده است.16
الف:اسلام و کفر قبل از بلوغ در صدق فطري و ملي
اين بحث بين فقها در مورد مفهوم مرتدّ فطري بيشتر مطرح شده است.
برخي گفته اند براي تحقق ارتداد فطري اينکه از کودکي به تبع پدر و مادر محکوم به اسلام بوده است کافي نيست، بلکه مي بايستي علاوه بر آن پس از بلوغ، خود اظهار اسلام کند و سپس از اسلام برگردد تا بتوان او را مرتدّ فطري دانست.دليل اين فقيهان ظهور “رجل” در صحيحه حسين بن سعيد است.اينان مي گويند مسلم يا رجل که در روايات آمده ظاهر در اسلام حقيقي است و اسلام تبعي غير بالغ را شامل نمي شود.بنابراين بچه مسلماني که پس از بلوغ، به دليل شرايط محيطي و يا هر دليل ديگر، هيچ وقت شهادتين نگفته است، چنانکه اظهار کفر کند، حکم به ارتداد فطري او نمي شود.17
در مقابل، کساني که مرتدّ فطري را کسي دانسته اند که از پدر و مادر مسلمان زاده شده باشد و اسلام تبعي را در تداوم اسلام قبل از کفر براي ارتداد فطري کافي قلمداد کرده اند، اظهار يا وصف اسلام را پس از بلوغ لازم نداسته اند، اينان محور سخن خود را بر اين قرار داده اند که ثابت کنند کودکي که از پدر يا مادر مسلمان زاده شده باشد، شرعاً همه احکام مسلمان را دارد.
دليل اينان ادلّه اي است که دلالت مي کند اگر مسلمان از دنيا برود و فرزندي در شکم زن يا کنيز خود داشته باشد، ميراث فرزند جدا مي گردد، هر چند که زن يا کنيز مسلمان نباشد.18
اين دليل به ضميمه اين نکته مسلّم که وارث مسلمان بايد مسلمان باشد، به دست مي دهد که فرزند مسلمان محکوم به اسلام است.
روشن است که با صرف جريان حکمي از احکام مسلمان نمي توان پذيرفت که از نظر شرع، به طور کلي و در همه احکام فرزند مورد نظر محکوم به اسلام حقيقي است که در تحقق مرتدّ فطري نياز است.
روايت حفص بن غياث که در آن اسلام کفار در دارالعرب اسلام فرزندان آنان نيز قلمداد مي شود19 و نيز مرسله صدوق(ره) با مضموني نزديک به اين معنا به دليل ضعف سند مؤيّد قرار گرفته اند.20
حاصل اينکه هيچ يک از ادلّه اي که بر کافي بودن اسلام کودکي، به تبع پدر يا مادر، در صدق مرتدّ فطري، برابر صحيحه علي بن جعفر(ع) اقامه شده است ، به نظر تمام نمي نمايد.امّا يک مطلب پذيرفتني است و آن اينکه اگر در دوران کودکي و در حالي که مميز بوده است و درک کافي براي فهم شهادتين را داشته است، شهادتين را جاري کند حقيقتاً در ظاهر شرع مسلمان است.
به عبارت ديگر، با فرض ديگر شرايط تحقق ارتداد فطري، لازم نيست بگوئيم بايد پس از بلوغ اظهار اسلام کند؛ همين که پيش از بلوغ هم اگر در حال تميز و فهم اظهار اسلام کرده است، براي صدق”مُسلِمٌ تَنَصَّرَ” که در صحيحه علي بن جعفر (ع) آمده است کافي است.21
به همين ترتيب مي توان براي صدق ارتداد ملي، درباره کفر پيش از بلوغ نظر داد.بنابراين در مفهوم مرتدّ ملي هم مثل مرتدّ فطري، قيد وصف يا اظهار کفر را پس از بلوغ که در سخن برخي از فقها22 آمده است، برابر با ظاهر ادلّه نمي بينم.
همچنين مانند اسلام تبعي، کفر تبعي فرزند کافر نيز، در صورتي که از خود او موجبات کفر صادر نشده باشد، در کفايت کفر اصلي و در نتيجه، صدق ارتداد ملي محل اشکال است.
در صحيحه عبدالله بن سنان که مي تواند بهترين مستند براي اثبات کفر حقيقي اولاد کفر باشد.چنين آمده است:”سَأَلتُ اَبا عَبدِالله(ع) عَن اولادِ المُشرِکينَ يَموتونَ قبلَ أن يَبلُغُوا الحِنثَ؟ قالَ:کُفّارٌ وَالله أعلَمُ بِما کانُوا عامِلينَ يَدخُلُون مداخِلَ آبائِهِم”البته همچون فرزند مسلمان، اجماع بر جاري کردن برخي از احکام کافر بر اولاد او مانند نجاست، تملک او و… منافاتي با اين برداشت ندارد.زيرا در صدق ارتداد ملي کفر حقيقي نياز داريم؛ براي جريان يافتن اين احکام، کفر تبعي هم کافي است.23
ب:تأثير اسلام و کفر پدر و مادر در تعريف مرتدّ فطري و ملي
در سخن شيخ طوسي(ره) آمده”مرتدّ فطري بر فطرت اسلام زاده مي شود ولي بعداً کافر مي شود.مرتدّ ملي از ابتدا کافر بوده، امّا اسلام آورده است و سپس از اسلام به کفر باز گشته است24″حقيقت اين است که تأثير اسلام يا کفر پدر يا مادر در نوع ارتداد مرتدّ بين فقهاي شيعه پس از شيخ طوسي (ره) امري مسلم انگاشته شده است.اين تأثير را از سخنان شيخ مفيد(ره)، شيخ صدوق و صاحب فقه رضوي نيز مي توان به خوبي بدست آورد.در ادلّه، بهترين متن در اين باره که در مقام تقسيم مرتدّ، ولادت را معيار قرار داده است، همان مرفوعه اي است که از حضرت علي(ع) نقل شده است:”… امّا مَن کانَ منَ المسلِمينَ وُلِدَ عَلَي الفِطرةِ ثُمَّ تَزَندَقَ فَاضرِب عُنُقَه وَ لا تَستَتِبهُ وَ مَن لَم يُولَد مِنهُم عَلي الفِطرةِ فَاستَتِبهُ …”مراد از ولادت بر فطرت را فقها همان ولادت بر اسلام، به اين معنا که پدر يا مادر او مسلمان باشند، گرفته اند.صحيحه عبدالله بن سنان مي تواند شاهد اين برداشت باشد:”عَن اَبي عبدالله(ع) قالَ : سأَلتُهُ عَن قولِ الله عزَّ و جلَّ، فِطرَةَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيها، ما تِلکَ الفِطرَةُ؟ قالَ: هِيَ الإسلامُ … ”
در موثّقه عمار ساباطي آمده است:”کُلُّ مُسلِم بَينَ مُسلِمينِ اِرتداً عَنِ الإسلام… عَلَي الامام اَن يَقتُلَه وَ لا يَستَتيبَهُ” از برخي نسخ من لا يحضره الفقيه تأليف شيخ صدوق(ره) که اين موثقه در آن نيز آمده است، به جاي عبارت “مسلمٍ بين مُسلِمين”، “مُسلمٍ ابن مُسلَمينِ” و از برخي ديگر”مُسلمٍ ابنِ مسلمٍ” نقل شده است.25
در صحيحه حسين بن سعيد نيز آمده است:”رَجُلٌ وُلِدَ عَلَي الإسلامِ”.
امّا مرتدّ ملي در صحيحه علي بن جعفر(ع) قيدي ندارد مگر قيد عدمي در مقابل مرتدّ فطري که در مرسله آمده است، يعني”مَن لَم يُولَد مِنهُم عَلَي الفِطرَةِ”.
گر چه متن مرفوعه منقول از حضرت علي(ع) به دليل ضعف سند نمي تواند به تنهايي تقييد فوق را در مفهوم مرتدّ فطري ثابت کند، امّا صحيحه حسين بن سعيد و موثّقه عمار، به قرينه وحدت حکم وقتي در کنار آن متن قرار گيرند و البته صراحت صحيحه علي بن جعفر(ع) هم در تقسيم مرتدّ بر دو قسم مورد توجه باشد، در مجموع براي اثبات قيد فوق در مفهوم مرتدّ فطري کافي به نظر مي رسند.
ج:مراد از ولادت بر اسلام يا فطرت
نخستين بار شهيد ثاني(ره) در مسالک صريحاً ولادت بر اسلام را به انعقاد نطفه در حال اسلام پدر يا مادر تشبيه مي کند.وي مي گويد:”فَالمَشهورُ بَينَ الاَصحابِ اَنَّ الاِرتدادَ عَلي قِسطَينِ فطريٍ و مِلّيٍ فَالاوَّلُ اِرتدادُ مَن وُلِدَ عَلَي الاِسلامِ بِاَن انعَقَدَ حالَ أسلامِ اَحَدِ اَبَوَيهِ26″ اين تفسير تا به امروز بين فقها مشهور و معروف است.مرحوم کاشف الغطاء با تعميق بيشتر اين تفسير گفته است:انعقاد نطفه از پدر يا مادر مسلمان به گونه اي که مبدأ تکوّن انسان باشد.27بر همين اساس صاحب جواهر(ره) در برابر کساني که معيار را اسلام پدر و مادر در حين تولد فرزند مي دانند، مي گويد: مراد از ولادت بر اسلام ، اصل خلقت است نه خصوص تولد که در آن روايات آمده است؛ چون در اين روايات نظر به غالب موارد شده است که در آنها وضعيت کفر يا اسلام پدر يا مادر هنگام ولادت و انعقاد نطفه يکسان است28.امّا ممکن است با استناد به شواهد قابل قبولي، تفسير و بيان ديگري هم ارائه داد.
در آيه سي ام سوره روم آمده است:”فَأَقِم وَجهَکَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطرَةً اللهِ الّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيها لا تَبديلَ لِخَلقِ اللهِ ذلِکَ الدّينُ القَيِّمُ وَلکِنَّ اکثَرَ النّاسِ لا يَعلَمون. در تفسير اين آيه رواياتي وارد است که در صحيحه عبدالله بن سنان از آن روايات در تطبيق معناي فطرت بر اسلام آمده است.در صحيحه زراره از امام محمد باقر(ع) از رسول خدا(ص) نقل مي کنند:”کُلُّ مَولُودٍ يُولَدُ عَلَي الفِطرَةِ”.
اگر آيه فطرت و رواياتي را که در تفسير آن وارد است در کنار مرسله اي از امير المؤمنين(ع) قرار دهيم که در آن مرتدّان را تقسيم مي کند به کساني که بر فطرت متولد شده اند و کساني که بر فطرت متولد نشده اند و نيز در کنار ديگر ادلّه اي که قيد”وُلِدَ عَلَي الإسلامِ” را ثابت مي کنند قرار دهيم؛ از آنجائيکه آيه و روايات فطرت به ما مي گويند که همه انسان ها بر فطرت توحيد خلق شده اند.به نظر مي آيد آنچه مي تواند افراد را در توحيد رقم زند، اصل خلقت نيست، بلکه فضاي ولادت و محيط پرورش است.قدر مشترک از تفسير غالب فقهاي پس از شهيد ثاني(ره) و تفسيري که فوقاً ارائه کرديم، نشان مي دهد که مرتدّ فطري کسي است که علاوه بر نداشتن سابقه کفر و اختيار نخستين در اسلام، پرورش خانوادگي او که قهراً از بدو تولد شروع مي شود در فضاي اسلامي باشد.علاوه بر اين صرف نسبت او به پدر يا مادر مسلمان در زمان انعقاد نطفه که برابر نسخه اي از موثّقه عمار (کلُّ مُسلِمٍ ابنِ مُسلِمٍ)مي باشد مطابق با احتياط است.29
گفتار دوم:تحليلي بر جايگاه اين تقسيم بندي در آيات و روايات
اين تقسيم در قرآن نيست و کسي براي اثبات آن به قرآن تمسّک نکرده است.رد پاي اين تقسيم در کتاب فقه رضوي، کتب فتوايي شيخ صدوق(ره)، آثار شيخ مفيد(ره) ، شيخ طوسي(ره) و پس از او آمده است.يکي از رواياتي که تقسيم مرتدّ به فطري و ملي مي تواند ملهم از آن باشد، مرفوعه اي است به شرح زير:
“محمدُ بنُ الحسنِ بِاِسنادِه عَنِ الحُسَينِ بنِ سَعيدِ عَن عُثمانِ بنِ عيسي، رَفَعَهُ قالَ:کَتَبَ عامِلُ اَميرِ المؤمنينَ(ع) اِلَيه:اِنّي اَصَبتُ قَوماً مِنَ المُسلِمينَ زَنادِقَهً وَ قَوماً من النَّصاري زَنادقةً ، فَکَتَبَ اِلَيه: امّا مَن کانَ مِنَ المُسلِمينَ وُلِدَ عَلَي الفِطرَةِ ثُمَّ تَزَندَقَ فَاضرِب عُنُقَه وَ لا تَستَتِبهُ و مَن لَم يُولَد مِنهُم عَلَي الفِطرَةِ فَاستَتِبهُ فَاِن تابَ، وَ اِلّا فَاضرِب عُنُقَهُ، وَ امّا النَّصاري فَما هُم عَلَيهِ اَعظَمُ مِنَ الزَندَقَةِ ” 30 اين روايت به تنهايي قابل اعتماد نيست.
روايت ديگر در تقسيم مزبور، صحيحه علي بن جعفر(ع) است:
“… عليُّ بنُ جعفر(ع) عَن اَخيهِ اَبي الحَسنِ (ع) قالَ: سَأَلتُه عَن مُسلِمٍ تَنَصَّرَ، قال: يُقتَلُ وَ لا يُستَتابُ ، قُلتُ فَنَصرانيٌّ اَسلَمَ ثُمَّ ارتَدَّ، قالَ: يُستَتابُ فَاِن رَجَعَ، وَ اِلُا قُتِلَ”31
در اين روايت صحيحه بين حکم مسلماني که نصراني شود و نصراني که مسلمان شود و سپس مرتدّ گردد، تفاوت گذاشته شده است.از آنجا که بين نصرانيت و هر دين ديگري غير از اسلام تفاوتي نيست، بنابراين روايت، گوياي تقسيم مرتدّ است.با توجّه به تفاوت حکمي که در دو پرسش اين روايت آمده، مي توان گفت مرتدّ بر دو قسم است يکي آن که پيش از اسلام خود کفر داشته و ديگر آن که چنين نبوده است.
برخي از روايات به تنهايي دلالت بر تقسيم مرتدّ نمي کند، ولي به آن اشاره دارد.موثّقه عمار ساباطي از اين قبيل است.در اين موثّقه مي گويد:”سمعتُ اَبا عَبدِالله(ع) يَقولُ، کلُّ مُسلم بينَ مُسلِمينِ ارتدَّ عَنِ الإسلام وَ جَحَدَ مُحَمَداً(ص) نُبُوَّتَه و کَذَّبَهُ فَاِنَّ دَمَهُ مُباحٌ لِمَن سَمِعَ ذلِکَ منهُ وَامرأتَهُ بائِنَةٌ منهُ يومَ ارتدَّ و يُقَسِّمُ مالُه علي وَرَثَتِهِ و تعتدُّ امرأتُهُ و عدَّة المتوفّي منها زوجها و علي الإمام اِن يَقتُلَهُ وَ لا يَستَتيبَهُ”32 قيد”بينَ مُسلِمينِ” اشاره دارد بر اينکه مرتدّ بر دو قسم است:يکي آن که مقيّد است به اين قيد ، و ديگر آن که مقيّد نيست.
صحيحه حسين بن سعيد نيز از اين قبيل است.مي گويد:”قَرُأتُ بِخَطِّ رَجُلٍ اِلي اَبي الحسن الِّرضا(ع): رجُلٌ وُلِدَ عَلَي الإسلامِ ثُمَّ کَفَرَ وَ اَشرَکَ وَخَرَجَ عَنِ الإسلامِ، هَل يُستَتابُ؟ اَو يُقتَلُ وَلا يُستَتابُ؟ فَکَتَبَ(ع): يُقتَلُ”33 در روايت مذکور شخصي که به عنوان “رجل” از او ياد شده براي ما مجهول است، ولي شهادت حسين بن سعيد در عبارت “فَکَتب” که در آن به نوشتار معصوم(ع) شهادت مي دهد، کافي است و مانند شهادت بر گفتار اوست.فاصله زماني وي با زمان امام رضا(ع) نيز به اندازه اي است که احتمال شهادت از روي حق برود.
حاصل اينکه صحيحه علي بن جعفر(ع) وقتي در کنار چند روايت ديگر قرار گيرد، موثقيت عقلايي مورد انتظار را در قابليت استدلال به دست مي آورد و در نتيجه اصل تقسيم مرتدّ بر فطري و ملي ثابت مي گردد.
فصل دوم:پيشينه تاريخي
اين فصل شامل دو مبحث مي باشد که مبحث اول اختصاص دارد به تحليل تاريخي ارتداد در دوران قبل از اسلام و مبحث دوم اختصاص دارد به تحليل تاريخي جايگاه ارتداد در دوران پس از اسلام که در سه گفتار مورد بررسي قرار مي گيرد.
مبحث نخست:تحليل تاريخي ارتداد در دوران قبل از اسلام
در اين مبحث تحليل تاريخي ارتداد در دوران قبل از اسلام در دو گفتار، که در گفتار اول جايگاه نسب و قبيله گرايي در اعراب و در گفتار دوم عدم حساسيت اعراب جاهلي به تغيير دين مورد بررسي قرار مي گيرند.
گفتار نخست:جايگاه نسب و قبيله گرايي در اعراب
زندگي قبيله اي و چادر نشيني اعراب شبه جزيره عربستان، با عوامل مختلف جغرافيائي، نژادي و… از عرب جاهلي انساني خشن، متعصب و به طور کلي وابسته به قبيله و نسب ساخته است.صفات جاهليت، تعرّب، عصبيّت و… در فرهنگ اسلامي تداعي بخش خصوصيات اين مردمان است که اسلام از ميان آنان ظهور کرد.
در نظام قبيله اي عرب، شخصيت، استعدادها و امکانات افراد هر قبيله وابسته به قبيله اوست.هر يک از افراد قبيله در برابر تک تک افراد ديگر مسئول دفاع از جان و مال اويند، در اين راستا حقانيت برابر است با تعلق به قبيله.اگر فردي از قبيله اي با فردي از قبيله ديگر اختلافي داشته باشد، حق و باطل مطرح نيست بلکه افراد قبيله هر يک از طرفين از طرف متعلق به خود دفاع مي کنند.محور تشکيل قبيله اي را نسب يعني وابستگي خانوادگي که از پدر و مادر و فرزند شروع مي شود و تا برادر و خواهر، فرزندان برادر و خواهر و… گسترش مي يابد، تشکيل مي دهد.از همين روست که نسب شناسي و علم الانساب در ميان اعراب گسترش فراواني دارد.34
از نحوه سرزنش برخي از کفّار در قرآن (سوره فتح، آيه 26) که مي فرمايد:
“اِذ جَعَلَ الَّذينَ کَفَروا في قُلوبِهُم الحَميَّةَ حَميَّتَ الجاهِليَّةِ …”، به همان عصبيّت و خشونت قبيلگي عرب جاهلي نظر دارد.
گفتار دوم:عدم حساسيت اعراب جاهلي به تغيير دين
هنگام ظهور اسلام، چهار مذهب عمده در ميان اعراب وجود داشته است.اوّل شرک و بت پرستي که در مکه غالب بوده است.با آمدن حضرت اسماعيل(ع) به همراه حضرت ابراهيم(ع) در مکه، تا مدتي دين ابراهيم رواج داشته است.امّا به تدريج مردم آن ديار مشرک شده اند.ابن هشام از قول ابن اسحاق مي گويد:عبادت احشام از آنجا شروع شد که مردم وقتي به سفر مي رفتند، سنگي را از کعبه براي تبرک به همراه مي بردند و هر کجا منزل مي کردند، همچون طواف به کعبه، اطراف آن سنگ مي گشتند… اين روند به بت پرستي انجاميد.35
بت پرستي دين اکثر اهالي جزيرة العرب بود و کعبه به بتخانه اي تبديل شده بود36 و برخي از محققان تعدد بت هاي عرب جاهلي را نشانه اين دانسته اند که بت پرستي اساساً از خوي قبيلگي و تعصب نَسَبي عرب ناشي شده است.در حقيقت، خودخواهي، و نفسانيّت اقتضاء مي کرده است که هر قبيله و گروهي را حتي در معبود خود از ديگران جدا يا برتر بداند.37 در گزارش هاي تاريخي مي خوانيم که وقتي پيامبر (ص) مکه را فتح کرد، در آن 360 بت وجود داشت.38 اختصاص برخي از اين بت ها، به قبايل خاص گزارش شده است.مثلاً عُزّي بت قريش و بني کنانه، مناة بت اوس و خزرج که در مدينه مستقر بودند.39 عامل اخير، در عين حال، مي تواند موقعيت و اهميت دينداري را در بين اعراب جاهلي نيز نشان دهد.اين عامل نشان مي دهد که در واقع بت پرستي اعراب که همان دينداري آنان بوده است، خود تابعي از خود خواهيها و شهوت گرائي هاي آنان بوده است.قريش مدتي به پرستش سنگي مي پرداختند؛ وقتي سنگي زيباتر از آن مي يافتند، اولي را رها مي کردند و دومي را بت خود قرار مي دادند.40
يهوديت دومين دين در بين اعراب بوده است که بيشتر يهوديان در يثرب و يمن بوده اند.در قرآن طرف برخورد با يهوديان را در سوره هاي مدني مي بينيم چنانکه تاريخ جنگ هاي پيامبر(ص) با آنان نيز شاهد اين مطلب است.گر چه يهوديت، به عللي، گسترش چنداني در عربستان نداشته است.41 امّا از لحن قرآن و شيوه برخورد آن با يهوديان مي توان فهميد که همان ها نيز به دين خود درست عمل نمي کرده اند. بلکه منافع شخصي و حيات دنيوي نزد آنان بر همه چيز مقدّم بوده است.
سومين دين در ميان اعراب پيش از اسلام مسيحيت است.مهم ترين مرکز مسيحيان در بحران بوده است.
گر چه عربستان هم از شمال(توسط روم) و هم از جنوب(توسط حبشه) هم مرز با حکومت هاي مسيحي بوده است، امّا مسيحيت در آن رواج چنداني نداشته است.دستاورد مسيحيت در ميان اعراب تمايل برخي از آنان به رهبانيت و پناه بردن به دير ها بوده است.42 از نوع برخورد قرآن با آنان نيز مي توان فهميد که تعداد آنان در قبال مشرکان و يهوديان کمتر بوده است.قرآن گر چه آنان را در دينداري تخطئه و برخي از اعتقاداتشان را باطل مي داند، امّا در مجموع مي توان برخورد ملايمتري را نسبت به آنان ديد.43 مسيحيان نيز مانند مشرکان و يهود در دينداري چندان سختگير و دقيق نبوده اند و بيشتر به عبادت شخصي و عزلت فردي خود اهميت مي داده اند.
حنفيت يا اعتقاد به توحيد که از رسالت هاي پيامبران بزرگي همچون حضرت ابراهيم(ع) و حضرت اسماعيل(ع) در ميان برخي از اعراب پيش از اسلام طرفداراني داشته است.44 در ميان مورخان ترديدي نيست که شايع ترين دين در عصر جاهلي پيش از اسلام، در ميان اعرابي که پيامبر اسلام(ص) از ميان آنان مبعوث شد، همان شرک و بت پرستي بوده است.بررسي علل جنگ هاي اعراب پيش از اسلام، نمونه هايي از بي احترامي و کم اهميتي به بت ها که



قیمت: تومان


پاسخ دهید