آفرين جان آفرين پاک را
آنکه جان بخشيد و ايمان خاک را
وزارت علوم، تحقيقات و فناوري
دانشگاه علوم و فنون مازندران
پاياننامه مقطع کارشناسي ارشد
رشته مهندسي فناوري اطلاعات
طراحي وضعيت موردانتظار سازمان در سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک بر اساس عاملهاي هوشمند
استاد راهنما: آقاي دکتر محسن اکبرپور شيرازي
دانشجو: احسان خدارحمي
زمستان 1391
سپاسگزاري
با سپاس از يکايک اساتيدفرهيخته، دوستان گرانقدر و همکاران گرامي که مرا در به فرجام رساندن اين پژوهش ياري نمودند…
چکيده
امروزه حوزه کاربرد فناوري اطلاعات تقريبا به تمامي جنبههاي زندگي انسان سايه کشيده شده است. سازمانهاي تجاري نيز از اين قاعده مستثني نبوده و خصوصا در دو سه دههي اخير، سازمانهاي مختلف از بزرگ و کوچک در جهت نيل به اهداف استراتژيک خود از فناوري اطلاعات بهره کافي بردهاند. سيستمهاي اطلاعاتي راهبردي به آن دسته سيستمهايي اطلاق ميشود که بر کاربرد سيستمهاي اطلاعاتي و فناوري اطلاعات در فرايند مديريت راهبردي در سازمانهاي تجاري متمرکزند. هدف اين سيستمها کمک به سازمانها به منظور تحقق اهداف رقابتي يا ساير هدفهاي راهبردي آنها و در کل ارتقا، پيشبرد و بهبود سازمانها ميباشد. بنابراين يک سيستم اطلاعاتي در صورتي استراتژيک خواهد بود که در راستاي اهداف کلان و استراتژيهاي سازمان ايجاد شده باشد. اين استراتژيها سازمان سمت و سوي حرکت سازمان را تعيين نموده و سازمان را در راستاي حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب ياري ميکنند. اما وراي چگونگي اين حرکت به سوي وضع مطلوب، تعيين خود آن وضعيت و ترسيم وضعيت موردانتظار سازمان و فرموله نمودن آن به گونهاي مناسب و درخور، نيازمند مهارت و تخصص مديريتي ويژهاي بوده و فرايند پيچيده و دشواري است که مديران به خصوص در سازمانهاي بزرگ و اطلاعات محور امروزي، در انجام آن با چالشهاي جدي مواجه هستند. يکي از راهکارهايي که براي مواجهه با اين چالشها پيشنهاد شده است، استفاده از مفاهيم سيستمهاي چندعاملي در حوزهي سيستمهاي اطلاعاتي راهبردي است. يک سيستم چندعاملي سيستمي است متشکل از گروهي از عاملها که قادرند با يکديگر تعامل داشته و به منظور حل مسئله به صورت غيرمتمرکز، در يک محيط توزيع شده با يکديگر همکاري نمايند. عاملها و سيستمهاي چندعاملي خود داراي انواع متفاوت با کارکردهاي مختلفي ميباشند و بهخاطر ماهيت ساختاري خاص خود، گزينه مناسبي جهت شبيهسازي سيستمهاي اطلاعاتي به ويژه در سطوح کلان ميباشند. در اين پژوهش سعي بر آن است که روشي به منظور طراحي وضعيت موردانتظار سازمان در سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک بر اساس عاملهاي هوشمند ارائه شود. بدين منظور ابتدا بايستي چهارچوب مناسبي جهت نگاشت مفاهيم و موجوديتهاي سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک و سيستمهاي چندعاملي انتخاب شده و سپس با توجه به آن روشي جهت فرمولهکردن اهداف سازمان، تعيين فاکتورهاي مؤثر در وضعيت موردانتظار با نگاهي آيندهنگر به کمک عاملهاي هوشمند پيشنهاد شده و به کمک پرسشنامه و توسط جمعي از خبرگان، مدل ارائه شده اعتبارسنجي گردد.
کليدواژهها: سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک، سيستمهاي چندعاملي، عاملهاي هوشمند، طراحي وضعيت موردانتظار سازمان ، طرحريزي سناريوهاي آينده
فهرست مطالب
1. مقدمه و کليات پژوهش . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 2
1.1.مقدمه2
1.2. تعريف مسئله ……4
1.3. ضرورت تحقيق ……8
2. ادبيات پژوهش . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 13
2.1. مقدمه .13
2.7. وضعيت موردانتظار14
2.8. تفاوت وضعيت موردانتظار و چشم انداز15
2.14. سيستم هاي اطلاعاتي استراتژيک19
2.15. سيستم هاي چندعاملي22
2.16. تعريف عامل26
2.17. عامل هوشمند28
2.18. ارتباط سيستم اطلاعاتي استراتژيک و سيستم چندعاملي33
2.19. کارهاي پيشين35
2.20. نتيجه گيري38
3. چارچوب مدل ترسيم وضعيت موردانتظار توسط عامل هاي هوشمند . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .41
3.1. مقدمه .41
3.2. چارچوب مدل پيشنهادي41
3.3. متدلوژي پرامتئوس . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .47
3.3.1. فاز مشخصات سيستم50
3.3.2. فاز طراحي ساختاري52
3.3.2.1. عامل انطباق دهنده رسالت و چشم انداز57
3.3.2.2. عامل مراقب PESTEL61
3.3.2.3. عامل تحقيق و توسعه65
3.3.2.4. عامل تنظيم کننده منابع انساني67
3.3.2.5. عامل تحليلگر بازار69
3.3.2.6. عامل مسئول تدارکات ……73
3.3.2.7. عامل تحليل گر ذينفعان ……75
3.3.2.8. عامل ناظر محصولات و خدمات ……78
3.3.2.9. عامل ناظر مالي ……81
3.3.2.10. عامل ترسيم گر وضعيت موردانتظار ……83
3.3.3. فاز طراحي جزئيات ……88
3.3.3.1. ساختار عامل انطباق دهنده رسالت و چشم انداز89
3.3.3.2. ساختار عامل مراقب PESTEL91
3.3.3.3. ساختار عامل تحقيق و توسعه92
3.3.3.4. ساختار عامل تنظيم کننده منابع انساني ……94
3.3.3.5. ساختار عامل تحليلگر بازار ……95
3.3.3.6. ساختار عامل مسئول تدارکات ……97
3.3.3.7. ساختار عامل تحليلگر ذينفعان ……98
3.3.3.8. ساختار عامل ناظر محصولات و خدمات ……100
3.3.3.9. ساختار عامل ناظر مالي103
3.3.3.10. ساختار عامل ترسيمگر وضعيت موردانتظار104
3.3. اشاره اي به نحوه پياده سازي ……107
3.4. نتيجه گيري 118
4.تجزيه و تحليل داده ها، نتيجه گيري و پيشنهادات . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 120
4.3. مقدمه ..120
4.4. روش پژوهش و جمع آوري داده ها120
4.5. روايي و پايايي پرسشنامه121
4.5.3. روش آلفاي کرونباخ ……122
4.6. آناليز و تجزيه و تحليل داده ها124
4.7. جمع بندي و نتيجه گيري137
4.8. پيشنهادات و کارهاي آينده138
فهرست شکلها
شکل ‏1-1 معماري مبتني بر عامل هاي هوشمند براي سيستم هاي اطلاعاتي استراتژيک ]1[6
شکل ‏2-1 فرايند توسعه معماري محور سيستم هاي چندعاملي ]65[37
شکل ‏3-1 شماي يک عامل هوشمند در ABMS [60]43
شکل ‏3-2 – توپولوژي هاي مختلف براي ارتباطات ميان عاملي در ABMS [61]44
شکل ‏3-3 – شماي چارچوب پيشنهادي46
شکل ‏3-4 عامل انطباقدهنده رسالت و چشمانداز59
شکل ‏3-5 عامل مراقب PESTEL64
شکل ‏3-6 عامل تحقيق و توسعه66
شکل ‏3-7 عامل تنظيم کننده منابع انساني69
شکل ‏3-8 عوامل مؤثر بر بازار محوري [69]70
شکل ‏3-9 عامل تحليلگر بازار71
شکل ‏3-10 عامل مسئول تدارکات74
شکل ‏3-11 عامل تحليلگر ذينفعان78
شکل ‏3-12 عامل ناظر محصولات و خدمات80
شکل ‏3-13 عامل ناظر مالي82
شکل ‏3-14 ترسيم سناريوهاي محتمل آينده و رويدادهايي که به آن وقوع هر يک منجر خواهد شد [2]85
شکل ‏3-15 آزمودن وضعيت موردانتظار (آينده مرجح) با سناريوهاي آينده محتمل [2]86
شکل ‏3-16 عامل ترسيمگر وضعيت موردانتظار87
شکل ‏3-17 ساختار عامل انطباق دهنده رسالت و چشم انداز90
شکل ‏3-18 ساختار عامل مراقب PESTEL91
شکل ‏3-19 ساختار عامل تحقيق و توسعه93
شکل ‏3-20 ساختار عامل تنظيم کننده منابع انساني95
شکل ‏3-21 ساختار عامل تحليلگر بازار96
شکل ‏3-22 ساختار عامل مسئول تدارکات98
شکل ‏3-23 ساختار عامل تحليلگر ذينفعان100
شکل ‏3-24 ساختار عامل ناظر محصولات و خدمات102
شکل ‏3-25 ساختار عامل ناظر مالي103
شکل ‏3-26 ساختار عامل ترسيمگر وضعيت موردانتظار105
شکل ‏3-27 بخش اول از کلاس دياگرام چارچوب پيشنهادي108
شکل ‏3-28 کلاس Intelligent Agent109
شکل ‏3-29 کلاس Mission and Vission Adaptor110
شکل ‏3-30 کلاس PESTEL Watcher111
شکل ‏3-31 کلاس Market Analyzer112
شکل ‏3-32 کلاس Product and Services Supervisor113
شکل ‏3-33 کلاس Financial Supervisor113
شکل ‏3-34 کلاس Stakeholder Analyzer113
شکل ‏3-35 کلاس Human Resource Regulator114
شکل ‏3-36 کلاس Desired Situation Designer114
شکل ‏3-37 کلاس دياگرام کلي چارچوب پيشنهادي115
شکل ‏3-38 کد کلاس IntelligentAgent به زبان جاوا116
شکل ‏3-39 کد کلاس DesiredSituationDesigner به زبان جاوا117
فهرست نمودارها
نمودار ‏4-1 – دسته بندي خبرگان از لحاظ جنسيت126
نمودار ‏4-2 – دسته بندي خبرگان از منظر مرتبه علمي126
نمودار ‏4-3- دسته بندي خبرگان بر اساس رشته تحصيلي126
نمودار ‏4-4 – مقايسه نتايج ارزيابي کلي مدل پيشنهادي128
نمودار ‏4-5- ارزيابي ميزان مناسب بودن کلي مدل توسط خبرگان128
نمودار ‏4-6 – ارزيابي درستي طراحي عامل هاي هوشمند توسط خبرگان128
نمودار ‏4-7 – ارزيابي ميزان صحت ارتباط بين عامل ها توسط خبرگان129
نمودار ‏4-8 – ارزيابي ميزان مناسب بودن روش هاي بکار گرفته شده در مدل توسط خبرگان129
نمودار ‏4-9 – ارزيابي درست و منطقي بودن کلي مدل توسط خبرگان129
نمودار ‏4-10 – ضريب آلفاي کروباخ هر يک از عامل هاي هوشمند در چارچوب پيشنهادي131
نمودار ‏4-11 – درصد فراواني آمار خبرگان پيرامون مناسب يا نامناسب بودن عامل ها در مدل پيشنهادي131
نمودار ‏4-12 – ضريب آلفاي کرونباخ مشخصه هاي عامل انطباق دهنده رسالت و چشم انداز134
نمودار ‏4-13- ضريب آلفاي کرونباخ مشخصه هاي عامل مراقب PESTEL135
نمودار ‏4-14 – ضريب آلفاي کرونباخ مشخصه هاي عامل تنظيم کننده منابع انساني135
نمودار ‏4-15 – ضريب آلفاي کرونباخ مشخصه هاي عامل تحليلگر بازار135
نمودار ‏4-16 – ضريب آلفاي کرونباخ مشخصه هاي عامل تحليلگر ذينفعان136
نمودار ‏4-17 – ضريب آلفاي کرونباخ مشخصه هاي عامل ناظر محصولات و خدمات136
نمودار ‏4-18 – ضريب آلفاي کرونباخ مشخصه هاي عامل ناظر مالي136
نمودار ‏4-19 – ضريب آلفاي کرونباخ مشخصه هاي عامل ترسيم گر وضعيت موردانتظار137
فهرست جداول
جدول 1 – فراواني متغيرهاي جمعيت شناختي125
جدول 2 – ارزيابي بخش اول پرسشنامه چارچوب پيشنهادي127
جدول 3- ارزيابي بخش دوم پرسشنامه چارچوب پيشنهادي130
جدول 4- ارزيابي تفکيکي شاخص هاي هر يک از عاملهاي مدل پيشنهادي131
فصل اول
مقدمه و کليات پژوهش
1. مقدمه و کليات پژوهش
1.1. مقدمه
امروزه حوزه کاربرد فناوري اطلاعات تقريبا به تمامي جنبههاي زندگي انسان سايه کشيده شده است. سازمانهاي تجاري نيز از اين قاعده مستثني نبوده و خصوصا در دو سه دههي اخير، سازمانهاي مختلف از بزرگ و کوچک در جهت نيل به اهداف استراتژيک خود از فناوري اطلاعات بهره کافي بردهاند. سير تکامل فناوري اطلاعات در سازمانها را تا به امروز ميتوان به سه دوره تفکيک نمود: سيستمها پردازش اطلاعات (DP)، سيستمهاي مديريت اطلاعات (MS) و سيستمهاي اطلاعاتي راهبردي (SIS) که دو مورد اول در حقيقت زيرمجموعهاي از مورد سوم ميباشند. سيستمهاي اطلاعاتي راهبردي به آن دسته سيستمهايي اطلاق ميشود که بر کاربرد سيستمهاي اطلاعاتي و فناوري اطلاعات در فرايند مديريت راهبردي در سازمانهاي تجاري متمرکزند. هدف اين سيستمها کمک به سازمانها به منظور تحقق اهداف رقابتي يا ساير هدفهاي راهبردي آنها و در کل ارتقا، پيشبرد و بهبود سازمانها ميباشد. بنابراين يک سيستم اطلاعاتي در صورتي استراتژيک خواهد بود که در راستاي اهداف کلان و استراتژيهاي سازمان ايجاد شده باشد[56]. اين استراتژيها سازمان سمت و سوي حرکت سازمان را (با توجه به چشمانداز کلي آن) تعيين نموده و سازمان را در راستاي حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب ياري ميکنند [1].
براي حرکت به سمت وضعيت موردنظر و حتي پيش از آن براي برنامهريزي بهمنظور شروع اين حرکت، بيش از هر چيز ترسيم وضعيت موردانتظار ضروري به نظر ميرسد و براي ترسيم اين وضعيت، يکي از روشهاي مرسوم، استفاده از طرحريزي سناريو محور1 است، بدين معنا که با ترسيم برخي حالتهاي محتمل براي آينده سازمان، ضمن چارهجويي براي مواجهه با هر يک از آن حالات، برترين حالت را به عنوان وضعيت ايدهآل درنظر بگيريم. پژوهشهاي بسياري که در طي ساليان اخير در اين خصوص صورت پذيرفته، ثابت کرده است که ميتوان آينده يک سازمان را با توجه به ساختار و نحوه عملکرد هر يک از اجزاي آن شکل داد و در واقع به جاي موضع واکنشي، از يک موضع سازنده براي مواجهه با چالشهاي پيش روي سازمان در مسير نيل به منظر برازنده بهره جست.
اما ترسيم يک منظر برازنده براي سازمان آنقدرها که شايد در نگاه اول به نظر برسد، ساده نيست. بلکه ترسيم آن نيازمند اجماع طيف وسيعي از دانشها از حوزههاي گوناگون اعم از مديريت استراتژيک، آيندهپژوهي، هدفگذاري، سناريوسازي و غيره است که بايست به منظور طراحي يک آينده مطلوب براي سازمان به صورت همزمان و همروند مدنظر قرار گرفته و در انجام محاسبات و تجزيه تحليل دادهها جهت تدوين استراتژيهاي و تعيين اهداف کلان سازمان به طور مناسب و متناسب با اهميتشان منظور شوند. شايد انجام چنين محاسبات پيچيده و کلاني که در آن بايست به عوامل بسيار بسيار زياد، متنوع، متغير، نامتجانس و از دامنههاي گوناگون توجه شود، در اکثر موارد و خصوصا در مورد سازمانهاي بزرگ و داراي ساختار و ساز و کار پيچيده از حد توان ذهني بشر خارج باشد، لذا در دهههاي اخير و با پيدايش و گسترش حوزهي جديدي در علوم کامپيوتر تحت عنوان هوش مصنوعي، ايدههايي در بهکارگيري اين شاخه از دانش در انجام محاسبات فوق الذکر مطرح شده و مورد بررسي قرار گرفتهاند[55]و]59[.
سيستمهاي چندعاملي2 يکي از زيرمجموعههاي اين حوزه است که هدف اصلي آن حل مسائلي است که به دلايلي از قبيل پيچيدگي مسئله، يا در دسترس نبودن کامل محيط موردنظر، يا عدم قطعيت موجود در سيستم و يا دلايل ديگري از اين قبيل، توسط يک عامل منفرد (دست کم به سادگي و در زمان قابل قبول) قابل حل نيستند. عاملها، به عنوان يکي از اجراي اصلي سيستمهاي چندعاملي، موجوديتهايي مستقل، خودمختار، هدفمند، با قابليتهاي معمولا قوي در برقراري ارتباط با ساير عاملها و نيز قابليت تعامل اجتماعي ميباشند که داراي يک واحد تصميمگير مجزاي داخلي هستند که آن عامل را در جهت رسيدن هر چه سريعتر و بهتر به اهداف طراحي مدنظر طراح عامل ياري ميکند. همچنين معمولا عاملها از سطحي از هوشمندي برخوردارند که گرچه در مورد هر عامل منفرد ممکن است قابل توجه نباشد، ولي در کل سيستم را به طرز محسوسي در تحقق هدف کلي آن ياري خواهد کرد. مجموع اهداف عاملها به گونهايست که يک هدف کلي و نهايي را براي سيستم تأمين ميکند و اين اهداف خرد مسلما نبايست با هدف کلي سيستم متناقض باشند.
در اين پژوهش قصد داريم به کمک عاملهاي هوشمند، راهکاري به منظور ترسيم وضعيت موردانتظار سازمان توسط سيستمهاي چندعاملي ارائه کنيم.
1.2. تعريف مسئله
از دههي 1980 در علم مديريت، نگرش مبتني بر ويژگيهاي فردي و رفتاري رهبر، جاي خود را به تعيين يک چشمانداز جامع و دقيق از سوي رهبران رده بالاي سازمان داد. اين جايگزيني به خصوص براي سازمانهايي که مکررا دستخوش تغيير هستند، بسيار حائز اهميت بود. بنابراين چشمانداز سازمان که تا آن زمان بيشتر جنبهي تشريفاتي و شعارگونه داشت، به تدريج در علم رهبري3 از اهميت و جايگاه ويژهاي برخوردار شد که ميتوانست به عنوان ابزار تأثيرگذاري در دست رهبر سازمان مورد استفاده قرار گيرد. علاوه بر آن وجود يک چشمانداز مشترک4 در ميان اعضاي سازمان، ميتواند به هماهنگي بهتر اعضا در راستاي تحقق اهداف سازمان و ايجاد يک مزيت رقابتي در مقايسه با سازمانهاي فاقد اينگونه چشماندازها، منجر شود. بسياري از محققين در حوزه رهبري، داشتن چشمانداز مناسب را براي رهبري اثربخش بسيار ضروري دانسته و آن را لازمهي پيادهسازي استراتژيها در سازمان و از ابزار مديريت استراتژيک ميدانند. چشمانداز در حقيقت منظر برازندهي5 سازمان را در يک افق معمولا درازمدت ترسيم ميکند و سازمان را در گذر زمان به سوي اين آينده پيشرو رهنمون ميشود. چشمانداز خود ميتواند داراي سطوح و مراحل متفاوتي باشد که هر مرحله بيانگر يک وضعيت ايدهآل براي سازمان در يک برهه زماني مشخص است. اما چگونگي طراحي اين وضعيتها نيازمند داشتن دانشي وسيع در حوزههايي متفاوت و متنوع است که شايد از حيطه تواناييهاي يک فرد يا حتي يک گروه از مديران خارج باشد، لذا نياز به ايجاد ابزار و راهکارهاي منسجمي به منظور انجام اين مهم در سازمانها امروزه و با توجه به حرکت سازمانها به سوي استفاده راهبردي از اطلاعات، بيش از هر زمان ديگري احساس ميشود.
مفهوم سيستمهاي چندعاملي که در يکي دو دههي گذشته به طرز چشمگيري گسترش يافته و در شاخههاي مختلف علوم و فنون رسوخ کرده است، به عنوان ابزار مناسب و قدرتمندي در مدلسازي سيستمهاي اجتماعي به کار گرفته شده و کارايي خود را در شبيهسازي اين دسته از سيستمها به اثبات رسانيده است. بنابراين ما در اين پاياننامه برآنيم تا به کمک سيستمهاي چندعاملي و مفهوم عاملهاي هوشمند، و از طريق وارد نمودن مفاهيمي همچون آينده پژوهي6، طرحريزي سناريو7، تنظيم هدف8 و غيره، وضعيت موردانتظار سازمان را در يک سيستم اطلاعاتي استراتژيک به نحو بهينه و با درنظر گرفتن فاکتورها و متغيرهاي مختلف درون و برونسازماني، طراحي و ارائه کنيم. نتايج اين پژوهش ميتواند به مديران ردهبالاي سازمان در تصميمگيريهاي مهم و کليدي و ترسيم استراتژيهاي موردنياز کمک شاياني نمايد.
اما براي شرح صورت مسئله ابتدا بايست به بررسي مختصر مدلي بپردازيم که توسط اکبرپور و همکاران ارائه شده]1[ و يک سيستم اطلاعاتي استراتژيک را به کمک مفاهيم مطروحه در سيستمهاي چندعاملي و با استفاده از عاملهاي هوشمند مدل نموده است (شکل ‏1-1).
در اين معماري، عناصر سيستم اطلاعاتي راهبردي سازمان در قالب عاملهايي با ويژگيهاي خاص خود، مدل شدهاند (هر يک از باکسهاي خاکستري رنگ نشانگر يک عامل هوشمند در اين معماري ميباشد) و هر يک وظايف مشخص و متمايزي را برعهده دارند.
شکل ‏1-1 معماري مبتني بر عامل هاي هوشمند براي سيستم هاي اطلاعاتي استراتژيک ]1[
عامل شماره 1 با توجه به تحليل نيازمنديهاي ذينفعان سازمان، اهداف کلي را مشخص ميکند. خروجي دريافتي از کاربران سيستم ميتواند به عنوان پارامترهاي مؤثر در تعيين هدف صحيح براي کل سازمان مورد استفاده قرار گيرد.
عامل شماره 2 مسئول رصد کردن محيط سيستم است. از آنجايي که عوامل بسياري ممکن است رويکرد، طرحها و استراتژيهاي سازمان را دستخوش تغيير نمايد، اين عامل وظيفه شناسايي، تحليل، فرموله کردن و دستهبندي مناسب اين عوامل را (مثلا به صورت عوامل خارجي، صنعتي، عملکردي و …) بر عهده دارد. بدين ترتيب امکان رصد کردن هوشمندانه و به موقع فرصتها و تهديدها براي سازمان فراهم خواهد شد. عامل شماره 3 وظيفه تحليلهاي دروني را بر عهده دارد و از طريق پردازش دانشي که از گذشته سازمان حاصل شده، همچنين بهرهگيري از روشهاي دادهکاوي و نيز استفاده از دانش ساير عاملها، ديد مناسبي از منابع سازمان به دست ميدهد. ورودي هر دو عامل فوق “رسالت و مسئوليتهاي اجتماعي سازمان” ميباشد که قبلا در يک پروسه مديريت سطح بالا که خارج از معماري سيستم قرار دارد، تعيين گرديده. اين عاملها در حين فعاليت با يک واحد تصميمساز در ارتباط مستقيم و مداومند تا نتايج و خروجيهاي خود را امکانسنجي کنند. همچنين عاملهاي 2 و 3 با هم در ارتباط مستقيمند و خروجي آنها بلافاصله براي عامل 4 ارسال ميشود که مسئول “تحليل و انتخاب راهبردي” است و بدين منظور از تعامل با عاملهاي تصميمساز نيز بهره ميگيرد. عامل شماره 5 سه عمل مختلف انجام ميدهد: ساختاربندي مجدد، بازمهندسي و تمرکز دوباره بر سازمان. در واقع اين عامل فعاليت موردنياز را با توجه به اطلاعات دريافتي از مرحله قبل در مدل مديريت استراتژيک تشخيص ميدهد. خروجي اين عامل براي کاربران سيستم نيز ارسال ميشود. نهايتا عامل 6 مسئول کنترل استراتژيک و بهبود مداوم استراتژيهاست. اين عامل که ورودي خود را از عامل 5 دريافت ميکند، استراتژيهايي را که نيازمند اصلاح يا بهبود باشند، تعيين نموده و تغييرات لازم را در آنها پيشنهاد ميدهد. عامل 6 همچنين بازخورد خود را براي عاملهاي 1، 2 و 3 ارسال ميکند.
همانطور که پيشتر اشاره شد، عامل شماره 1 با توجه به تحليل نيازمنديهاي ذينفعان سازمان، اهداف کلي و نيز وضعيت موردانتظار را مشخص ميکند. هدف ما در اين پژوهش ارائه راهکاري به منظور طراحي يک وضعيت موردانتظار و برازنده براي سازمان با کمک عاملهاي هوشمند ميباشد. وظيفهاي که در معماري فوق بر عهده عامل شماره 1 است]1[.
1.3. ضرورت تحقيق
بيبرنامگي و نداشتن چشمانداز9 بلندمدت معمولا يکي از عوامل اصلي شکست و بي انگيزگي در سازمانهاست که اين امر خصوصا در کشور ما بسيار متداول و مرسوم است. براي تعيين يک چشمانداز و نيز برنامهريزي استراتژيک هر سازمان، پيش از هرچيز نيازمند داشتن دانش کامل و صحيح و شناخت وضعيت فعلي و آينده آن سازمان هستيم. اهميت اين موضوع تا حدي است که شايد بتوان گفت بدون آن مديران و برنامهريزان کلان سازمان از ترسيم آيندهاي صحيح براي سازمان خود عاجز خواهند بود و اين حتي ممکن است به شکست استراتژيهاي تعيين شده براي سازمان بيانجامد. حال اگر بتوان شناخت وضع موجود و نتيجتا ترسيم وضع مطلوب و منظر برازنده سازمان را به گونهاي هوشمند، دقيق و با کمترين خطاي ممکن به انجام رسانيد، ميتوان گفت که گام بلندي در جهت موفقيت برنامهريزي استراتژيک سازمان برداشتهايم. اما متأسفانه طراحي منظر برازنده سازمان کاريست بسيار سخت و حساس که نيازمند داشتن تجربه مديريتي فراوان از يک سو و اطلاعات وسيع و گسترده از ابعاد گوناگون استراتژيک سازمان از سوي ديگر است و متغيرهاي دروني و بروني بسيار زيادي بايست در ترسيم آن وضعيت مدنظر قرار گيرد تا بتواند تصوير درستي از آينده آرماني سازمان فراروي مديران، کارکنان و ساير ذينفعان سازمان قرار دهد. کمک به ترسيم اين آينده آرماني همان هدفيست که اين پژوهش دنبال ميکند.
1.4. محدوده پژوهش
تمرکز اصلي و عمده در اين پژوهش بر بررسي سيستمهاي اطلاعاتي راهبردي و تعيين چگونگي فرمولهسازي عناصر تشکيل دهندهي اين سيستمهاست، به گونهاي که بتوان به کمک آن مدلي ساختاري و کلي به منظور طراحي وضعيت موردانتظار سازمان ارائه نمود. اما براي اين منظور علاوه بر بررسي کامل مفاهيم مرتبط به سيستمهاي اطلاعاتي راهبردي و نيز سيستمهاي چندعاملي، در اولين سطح نيازمند جمعآوري و تحليل طيف وسيعي از اطلاعات در خصوص روشهاي مورد استفاده در هدفگذاري، آيندهپژوهي، سناريوسازي، ترسيم منظر برازنده در يک افق زماني مشخص و در سطح بعدي نحوهي نگاشت يک سيستماطلاعاتي راهبردي به سيستم چندعاملي، نحوهي طراحي عاملها و ارتباطات ميانعاملي، پاسخ به چرايي و چگونگي هوشمندسازي عاملها و ميزان هوش موردنياز تعبيه شده در هر عامل و روش القاي اين هوشمندي به عامل و نهايتا انتخاب ابزار و روش مناسبي براي شبيهسازي مدل ارائه شده ميباشيم.
1.5. مراحل انجام پژوهش
به عنوان اولين گام اين پژوهش، در ابتدا سعي خواهيم کرد ارتباطي معنادار ميان مفاهيم و موجودهاي سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک از يک سو و مفاهيم و موجوديتهاي سيستمهاي چندعاملي متشکل از عاملهاي هوشمند از سوي ديگر، برقرار نماييم (در واقع نگاشتي از محيط سازمان به محيط چندعاملي صورت ميپذيرد). مسلما برقراري اين ارتباط مستلزم شناخت دقيق وکامل درکنار تحليلي صحيح از ساختار هر دو سيستم است که بايست پيش از آن انجام شده باشد. در مرحله بعد به کمک روش ترسيم سناريوي هدفگرا و با درنظرگرفتن چارچوب معماري پيشنهادي توسط اکبرپور شيرازي و همکاران، مدلي به منظور ايجاد يک عامل هوشمند که قابليت ترسيم وضعيت موردانتظار سازمان را داشته باشد، ارائه خواهد شد. البته از آنجا که در يک سيستم چندعاملي امکان بررسي هر عامل به تنهايي و بدون در نظرگرفتن عملکرد ساير عاملها و نيز محيط سيستم وجود ندارد، بديهي است که معماري پيشنهادي تمام اين عاملها و محيط مذکور را در بر خواهد گرفت. نهايتا در آخرين مرحله به کمک پرسشنامه و با جمعآوري آراي خبرگان در مورد چارچوب پيشنهادي، مدل ارائه شده اعتبارسنجي گرديده و نتايج حاصل از نظرسنجي به دقت تحليل و بررسي خواهد شد.
1.6. ساختار پاياننامه
ساختار اين پايان نامه شامل پنج فصل به شرح زير ميباشد:
* فصل اول در خصوص بيان کليات پژوهش و چرايي و چگونگي انجام آن بود.
* فصل دوم پيرامون ادبيات پژوهش و پيشنهي آن است که در آن مباحث و مفاهيم مربوط به سيستمهاي اطلاعاتي، سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک، برنامهريزي راهبردي سازمان، رسالت و چشمانداز آينده سازمان، آيندهپژوهي، ويژگيهاي وضعيت موردانتظار، منظر برازنده سازمان، هدفگذاري و برنامه ريزي سناريو محور از يک سو و مفاهيم سيستمهاي چندعاملي، عاملهاي هوشمند، انواع معماريها و نيز کاربردهاي موجود در اين دسته سيستمها از سوي ديگر به تفصيل مورد بحث و موشکافي قرار گرفته است و سعي شده تا حدودي به ارتباط ميان اين دو حوزه نيز اشاره شود.
* فصل سوم مربوط به روش پژوهش بوده و در آن پس از توجيه و تشريح کامل ارتباط ميان سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک و سيستمهاي چندعاملي، تناظري ميان اين سيستمها برقرار گرديده و بر مبناي اين نگاشت، چگونگي فرمولهسازي متغيرهاي سازماني، عليالخصوص پارمترهاي مربوط به طراحي وضعيت ايدهآل سازمان مورد بحث قرار گرفته و نهايتا يک مدل عامل-گرا به منظور استفاده از عاملهاي هوشمند در طراحي وضعيت موردانتظار و در راستاي چشمانداز کلي و نيز رسالت سازمان به کمک سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک ارائه خواهد شد.
* فصل چهارم مربوط به بررسي دقيقتر و اعتبارسنجي مدل ارائه شده در فصل قبلي از طريق شبيهسازي آن به کمک ابزار مناسب مدلسازي سيستمهاي چندعاملي و نهايتا بررسي نتايج حاصل از اين شبيهسازي اختصاص دارد.
* فصل پنجم نيز به نتيجهگيري و ارائه پيشنهادات اختصاص داشته و ضمن بيان نتايج حاصل از اين پژوهش، پيشنهاداتي جهت کارهاي آتي در راستاي تکميل و پيشبرد بيشتر اهداف پژوهش انجام شده ارائه ميدهد.
*
فصل دوم
ادبيات پژوهش
2. ادبيات پژوهش
2.1. مقدمه
با توجه به مطالب بيان شده در فصل اول، در اين فصل برآنيم تا به بررسي ادبيات موضوعي و بررسي پارهاي از کارهاي صورت پذيرفته در حوزه پژوهش بپردازيم. بدين منظور ابتدا مروري اجمالي خواهيم داشت بر مفاهيم کلي و زيربنايي مديريت استراتژيک و به طور خاص مفاهيمي همچون رسالت يا مأموريت10 سازمان، چشمانداز11، منظر برازنده، وضعيت موردانتظار12، هدف و هدفگذاري و مواردي از اين دست. پس از آن به صورت گذرا به بيان ويژگيها و کارکردهاي سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک پرداخته و ضمن بررسي چالشهاي فراروي اينگونه سيستمها، نقش آنها را در سازمانهاي امروزي مورد نقد و بررسي قرار ميدهيم. . پس از آن گريزي خواهيم داشت به مفاهيم آيندهپژوهي و سناريوسازي و بيان ارتباط آن با وضعيت موردانتظار و منظر برازنده سازمان.
در ادامه اين فصل به بيان مفاهيم بنيادين سيستمهاي چندعاملي، تشريح مفهوم عامل هوشمند و معيارهاي آن و نيز تشريح مفهوم هوشمندي در اين گونه عاملها ميپردازيم. پس از آن با توجه به موارد و مفاهيم بيان شده در فصل پيشين، نوبت به برقراري ارتباطي مؤثر ميان مفهوم سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک و سيستمهاي چندعاملي ميرسد که زمينه را براي ارائهي مدل پيشنهادي در فصل بعد آماده خواهد کرد.
2.2. وضعيت موردانتظار
مفهوم وضعيت موردانتظار در سازمان، شايد در ديد اول با مفهوم چشمانداز يکسان به نظر برسد، ولي اگر بخواهيم با صورت دقيقتر و عميقتر به بررسي اين مفاهيم بپردازيم، تفاوتهاي موجود ميان اين دو مفهوم مشابه و پرکاربرد حوزه برنامهريزي راهبردي سيستمهاي اطلاعاتي، به خوبي نمايان خواهد شد.
پيش از بيان اين تفاوتها بهتر است يک تعريف کلي از وضعيت موردانتظار ارائه کنيم. وضعيت موردانتظار در واقع توصيف واضح، صريح، بيابهام و به زبان مهندسي موقعيتي است که ميخواهيم در برههاي از چشمانداز سازمان بدان دست يابيم. در بيان وضعيت موردانتظار
بايست فعاليتهاي موردنياز، زمانبندي، برنامهريزي و هزينه دستيابي بدان به درستي و صراحت مشخص شده باشند. وضعيت موردانتظار وضعيتي است که با دست يافتن به آن رهبر سازمان و پيروان چشمانداز سازمان، احساس رضايت و خشنودي خواهند نمود و ميتوانند ادعا کنند که در مسير صحيح به سوي چشمانداز غايي سازمان گام برميدارند.
بيشتر پروژههاي راهبردي در سازمانها با تحليل وضعيت کنوني آغاز ميشوند، پيش از هرچيز تعيين ميکنيم که وضعيت و جايگاه فعلي سازمان چيست و چه چالشهايي فراروي آن قرار دارند؟ سازمان به دنبال چه هدفي است و چگونه ميتواند در يک محيط پيچيده به گونهاي مناسب عمل نمايد تا هرچه زودتر بتواند اهداف موردنظر را محقق سازد؟ پس از تعيين و ترسيم وضعيت کنوني، ميتوانيم وضعيت موردانتظار سازمان را در يک برهه زماني خاص متصور شده و هدف گذاريها و برنامهريزيهاي لازم را به منظور رسيدن به آن وضعيت موردنظر انجام داده و استراتژيهاي لازم را تدوين نماييم.
2.3. تفاوت وضعيت موردانتظار و چشم انداز
نخستين و بارزترين تفاوت ميان چشمانداز و وضعيت موردانتظار در آن است که وضعيت موردانتظار معمولا کاملا امکانپذير، دستيافتني است و قابل وصول است، برخلاف چشمانداز که ممکن است صرفا جنبهي نمادين و ارزشي داشته باشد و در واقعيت دستيابي بدان حداقل با زمانبندي مشخص امکانپذير نباشد.
تفاوت ديگر آنکه وضعيت موردانتظار ارضا شدني است. بدين معنا که با توجه به دقيق و مشخص بودن ويژگيهاي آن، ميتوان برنامهاي عملياتي براي رسيدن به آن وضعيت در زمان موردانتظار ارائه نمود. حال آنکه چشمانداز ممکن است بسيار آرمانگرايانه و دور از دسترس باشد. البته بايست به اين نکته اشاره نمود که اين حالت آرمانگرايانهي چشمانداز عيب محسوب نميشود، بلکه ميتوان آن را لازمهي يک چشمانداز مناسب به حساب آورد. دليل اين امر را هم شايد بتوان اينگونه توضيح داد که از آنجا که چشمانداز سرمقصد نهايي و غايي سازمان را ترسيم ميکند، چنانچه تحقق آن به راحتي امکانپذير باشد، با دستيابي به آن رسالت و ماهيت وجودي سازمان اساسا زير سؤال خواهد رفت و به بيان ديگر سازمان به نقطهي پاياني حيات خود خواهد رسيد. بنابراين يکي از تفاوتهاي مهم ميان چشمانداز و وضعيت موردانتظار همين است که تحقق چشمانداز معمولا بسيار بلندمدت و در هالهاي از ابهام است.
تفاوت بعدي تعريف وضعيت موردانتظار و چشمانداز به مقطعي بودن وضع مطلوب مربوط ميشود. در طول حيات سازمان، ممکن است بسته به شرايط، وضعيتهاي مطلوب بسياري تعريف شود که در مقاطعي خاص تمرکز سازمان يا دستکم بخشهايي از آن به رسيدن به آن وضعيت معطوف شود. اما به محض رسيدن به وضعيت مذکور، ممکن است هدف به حفظ آن وضعيت به صورت موقت يا دائم و يا گذر از آن تغيير نمايد. اين وضعيتهاي مطلوب گرچه هر کدام اهميت خاص خود را دارند، معمولا هيچيک به تنهايي براي سازمان تعيين کننده و ارضا کننده نميباشند و احتمالا از اهميت مقطعي برخوردارند.
هرچند يکي از خصوصيات ذکر شده براي چشمانداز، صراحت و بيابهام بودن آن است، ولي در هر صورت چشمانداز همواره از يک سطح انتزاع برخوردار است، در حاليکه در وضعيت موردانتظار انتزاعي وجود ندارد و همهي معيارهاي تعيين و تفسير آن وضعيت بايست به صورت کامل تعريف شده باشند. پس وضع مطلوب مفصلتر و داراي شرح و جزئيات بيشتري است، برخلاف چشمانداز که معمولا در قالب يک يا دو جمله قابل بيان است]17[.
همانطور که اشاره شد، چشمانداز نقطه نهايي تکامل سازمان است، اما وضع مطلوب تنها يک برهه در روال سير تکاملي سازمان ميباشد. اين برهه حتي ممکن است در ابتداي پيدايش سازمان (منظور زماني است که سازمان هنوز راه درازي تا رسيدن به بلوغ خود پيش رو دارد) مدنظر باشد، اما در عين حال ميتواند در همان برهه براي ادامه حيات سازمان ضروري و سرنوشتساز باشد و عدم تحقق آن نتايج فاجعهباري در پي داشته باشد و حتي به ورشکستگي و انحلال سازمان بيانجامد.
وضع موردانتظار مسلما کوتاهمدتتر از چشمانداز است. زمان رسيدن بسته به يک وضع موردانتظار اهميت و دشوراي آن ميتواند متفاوت باشد، ولي به هر حال اين زمان معمولا به طور دقيق قابل محاسبه است و وابسته به پارامترهاي مشخص و غالبا قابل اندازهگيري ميباشد. حال زمان موردانتظار ميتواند بين چند روز تا چند سال متغير باشد که البته معمولا اين زمان از يک سال کمتر بوده و در حد چند ماه است. در صورتي که در مورد چشمانداز يک زمان کلي و چندين ساله (معمولا 5 سال يا بيشتر) براي نيل به آن متصور ميشوند.
در مورد وضع مطلوب، با توجه به ويژگيهاي ذکر شده براي آن، ميتوان در صورت تحقق يا عدم تحقق وضعيت، نتايج حاصله را با يک نظام جزا و پاداش تلافي نمود. اين جزا و پاداش ميتواند شامل حال تمام کارکنان سازمان يا تنها فرد يا گروهي که در رسيدن (يا نرسيدن) به وضعيت موردانتظار نقش داشتهاند، شود. در صورتي که براي چشمانداز معمولا کل سازمان و بهويژه رهبري آن بايست پاسخگو باشند.
نکتهي بعدي که بايست بدان اشاره نمود در مورد حوزهي اثر وضع موردانتظار است. برخلاف چشمانداز که کل سازمان در حوزهي اثر آن تلقي شده و راهنماي استراتژيها و جهت حرکت کلي سازمان است، وضع مطلوب ميتواند تنها براي بخش کوچکي از سازمان تعريف گردد. هرچند که ميتوان وضعيتهاي مطلوب بسياري نيز براي کل سازمان متصور شد که البته مسلما ترسيم چنين وضعيتهايي کار چندان سادهاي نميباشد.
تعيين وضعيتهاي مطلوب گاه براي جلوگيري از نااميدي در مسير چشمانداز ضروري است. اين مورد به خصوص زماني که چشمانداز سازمان بسيار درازمدت و دست يافتن به آن دشوار باشد، بيشتر حائز اهميت است، زيرا با ايجاد نقاط دلگرمي و قوت قلب، کارکنان را از سرخوردگي و يأس در حين تلاش براي دستيابي به يک وضعيت دشوار دور کرده و باعث نشاط و روحيه بخشي به آنها ميشود. همانطور که اشاره شد اختصاص پاداش مناسب براي يک وضع مطلوب ترفندي است که مديران سازمان ميتوانند از آن به خوبي براي تشويق و تسريع در روند استراتژيهاي سازماني استفاده کنند. به بيان سادهتر وضعيتهاي مطلوب ميتوانند به عنوان نقاط تشويق و دلگرمي مورداستفاده قرار گيرند و بر اين واقعيت صحه گذاشته و يادآور شوند که سازمان قابليت رسيدن به نقطهي نهايي تعيين شده در چشمانداز را دارد]15[.
چشمانداز سازمان همواره توسط رهبر يا رهبران ردهبالاي سازمان ترسيم و به ساير زيردستان ابلاغ ميشود، حال آنکه وضعيت موردانتظار (با توجه به ويژگيهاي ذکر شده براي آن) معمولا توسط مهندسين و متخصصين برنامهريزي و نظارت در سازمان ترسيم ميشود يا حداقل پس از ترسيم کلي توسط رهبر يا مدير ارشد، ويژگيهاي جزئي آن توسط آن افراد تعيين و ابلاغ ميشود. بنابراين تعيين وضع مطلوب را ميتوان از جنبهي علوم مهندسي بسيار کارشناسانهتر از ترسيم چشمانداز تلقي نمود، هرچند ترسيم چشمانداز نيز داراي سختيها و نکات قابل تأمل و مهم خاص خود است که حتما بايست از سوي رهبر مورد توجه واقع شوند. به هر حال علوم اجتماعي و روانشناختي در آن مورد مؤثرتر به نظر ميرسند. چيزي که بديهي است آنکه وضعيتهاي مطلوب در راستاي چشمانداز سازمان ترسيم ميشوند.
بر اساس موارد ذکر شده، و با توجه به دقيق بودن خصوصيات يک وضعيت موردانتظار، ميتوان زمان، امکانات موردنياز و هزينه رسيدن به آن وضعيت را از وضعيت فعلي محاسبه نموده و تخمين زد. در واقع ميتوان گفت احتمال دستيابي به يک وضع مطلوب از يک وضعيت فعلي بر اساس شواهد توسط علم آمار و احتمالات قابل تخمين است. اما در مورد چشمانداز با توجه به ويژگيهاي ذکر شده براي آن چنين تخميني امکانپذير نبوده و يا از دقت مناسب برخوردار نخواهد بود.
در تعريف استراتژي آمده است که هر استراتژي سازمان را از يک وضع موجود به سوي يک وضع مطلوب راهنمايي ميکند. پس شايد بتوان هر وضع مطلوب را خروجي يک استراتژي به حساب آورد. از اين ديدگاه تفاوت وضعيت موردانتظار و چشمانداز در آن است که چشمانداز تنها با اجرا و موفقيت يک استراتژي منفرد حاصل نميشود و اغلب استراتژيهاي چندگانه و متفاوتي در حوزههاي مختلف جهت نيل به چشمانداز به صورت همروند و يا مجزا در سازمان اجرا ميشوند]15[ و ]16[.
وضعيتهاي مطلوب در مسير دستيابي به چشمانداز قرار دارند، اينها در واقع نقاط تنفس و يا سنجش عملکرد مقطعي سازمانند. با تفکيک چشمانداز ميتوان به تعدادي وضعيت موردانتظار دستپيدا کرد که رسيدن به هر وضعيت راهگشاي وضعيتهاي بعدي بوده و مديران ارشد سازمان را از صحت عملکرد و کارايي سازمان تحت نظارتشان مطمئن ميسازد.
در آخر بايست به اين نکته توجه داشته باشيد که حقايق از روياها پيروي ميکنند! در يک تعريف جسورانه شايد بتوان گفت که وضعيتهاي مطلوب اين حقايق و چشمانداز سازمان در حکم رويايي است که براي تحقق آن بايست در دنياي واقعي مبارزهاي را براي بدست آوردن خواستههاي خود (سازمان خود) انجام دهيم، هر مبارزه مقدمهي مبارزهي بزرگتر بعدي بوده و مبارزهي نهايي همان خان آخر نبرد دستيابي به روياي چشمانداز سازمان است.
2.4. سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک13
مفهوم سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک نخستين بار در اوايل دههي 80 توسط دکتر چارلز وايزمن14 مطرح شد و نگاه به سيستمهاي اطلاعاتي در سازمانها را دستخوش تغيير زيادي کرد. اين مفهوم به سيستمهاي اطلاعاتي به عنوان يک ابزار يا سلاح رقابتي مينگرد. در تعريف آنها ميتوان گفت سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک نوع خاصي از سيستمهاي اطلاعاتي هستند که از استراتژيهاي حاکم در سازمان، بهويژه استراتژيهاي رقابتي پشتيباني ميکنند. از اين سيستمها ميتوان به منظور بهبود ارتباط با مشتريان، بهبود فرايند طراحي، توليد و عرضه محصولات، ايجاد و توسعهي کمي و کيفي روشهاي ارتباطي با تأمينکنندگان مواداوليه و قطعات موردنياز، ايجاد فرصتهاي جديد فروش و نهايتا افزايش بهرهوري سازمان استفاده نمود[55].
تعريف مختصر و مفيدتر سيستمهاي اطلاعاتي راهبردي را سيستمهايي کامپيوتري معرفي ميکند که مسئول اجراي استراتژيهاي تجاري سازمانند. در واقع در اينسيستمها، اطلاعاتي که توسط کامپيوترها جمعآوري، پردازش و تجزيه و تحليل ميشوند، نقش اساسي و مهمي در تعيين يا اجراي استراتژيهاي تجاري سازمان دارند]22[.
سيستمهاي اطلاعاتي راهبردي در طي مدتزماني که از پيدايش آنها گذشته است، با توجه به منافعي که براي سازمانها به دنبال داشته و فرصتهايي که در راستاي افزايش سطح کارايي سازمان ايجاد نمودهاند، توانستهاند جايگاه مهم و قابل توجهي بدست آورند.
همانگونه که در بخشهاي پيشين اشاره شد، سيستمهاي اطلاعاتي سازماني طي يک فرايند تکاملي از سيستمهاي پردازش تراکنشها (که وظيفهي ثبت و ضبط تراکنشهاي مالي را برعهده داشتند) به سيستمهاي مديريت اطلاعات (که وضعيت داراييهاي سازمان مديريت ميکردند) و پس از آن به سمت سيستمهاي پشتيبان تصميم (که مديران را در تعيين برخي سياستها ياري ميرساندند) تکامل يافتهاند. پس از سيستمهاي پشتيبان تصميم نوبت به نسل بعدي سيستمهاي اطلاعاتي که همان سيستمهاي اطلاعاتي راهبردي هستند، رسيد. اين‌ سيستم‌ها نيز مانند نسلهاي پيشين سيستمهاي اطلاعاتي، قابليت پردازش و مديريت موجودي‌ مشتريان و ارتباط آن با سيستم‌ سفارشات‌ سازمان را دارا هستند، با اين تفاوت که برخلاف سيستمهاي قبلي که بيشتر جنبههاي هزينهاي سازمان را مورد توجه قرار ميدادند، در سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک، هدف استفاده از اطلاعات به منظور ارائهي خدمات جديد، استفاده بهينه از فرصتها و دوري جستن از تهديدات احتمالي و نهايتا کسب منفعت بيشتر براي سازمان است. علاوه بر آن برخلاف سيستمهاي نسلهاي قبلي که بيشتر بر فعاليتهاي درون سازماني توجه داشتند، در سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيک محيط پيرامون سازمان نيز به اندازه درون آن از اهميت برخوردار بوده و مورد توجه قرار ميگيرد]18[.
دستيابي به مزاياي رقابتي براي سازمان يکي از مهمترين اهداف بهکارگيري سيستمهاي مديريت اطلاعات راهبردي سازمان است. برخي راههاي ايجاد اين مزايا عبارتست از :
* ارائه يک کالا يا خدمت با هزينه کمتر: منظور از هزينه صرفا قيمت محصول نيست، بلکه کيفيت محصول يا خدمت نيز ميتواند يک فاکتور مهم و تأثيرگذار تلقي شود که هر دوي آنها در بازار حائز اهميت زيادي ميباشند. همچنين واژه هزينه در اينجا، کليه هزينههاي جانبي سازمان از طراحي محصول تا عرضه نهايي آن را شامل ميشود. سيستمهاي کامپيوتري بسياري وجود دارند که ميتوانند باعث صرفهجويي هزينههاي درونسازمان شوند، اما آن سيستمها اغلب نميتوانند نقاط استراتژيک را پوشش داده و آنها را به فرصتهاي رقابت در بازار بدل کنند.
* ايجاد تمايز در محصول يا خدمت: متمايزسازي به معني افزودن قابليت جديد، يکتا و داراي جذابيت در بازار است. ايجاد تمايز اغلب منجر به افزايش هزينه محصول ميشود، اما از آنجا که در اين مورد قيمت در درجه اول



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید